تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 762

مساهمون:

ص٧٦٢
شود . سؤال فاسقى را كه فسقش ظاهر باشد يا مبتدع را چگونه تواضع كند ، و نفس خود را كم از ايشان چگونه داند و « 253 » او عالم عابد باشد ؟ و فضل علم و عبادت را نزديك خداى چگونه نداند ، و چگونه او را بسنده باشد كه خطر علم در خاطر او آيد و « 254 » او داند كه خطر فاسق و مبتدع بيشتر است ؟ جواب بدان كه آن بدان امكان دارد كه در خطر خاتمت تأمل كند . بل اگر كافرى بيند بر وى كبر نتواند كرد ، چه ، صورت بندد كه كافر مسلمان شود و خاتمهء او بر ايمان باشد ، و اين عالم گمراه گردد و خاتمهء او بر كفر باشد . و بزرگ آن است كه در نزديك خداى در آخرت بزرگ است . و سگ و خوك عالى مرتبه‌تر از كسىاند كه او نزديك خداى از اهل آتش است ، و او آن را نداند . چه بسيار مسلمان بود كه در عمر ، پيش از اسلام او ، بنگريستى و او را حقير شمردى و براى كفر او را عيب كردى ، و خداى - عز و جل - او را اسلام روزى كرد و از همهء مسلمانان جز ابو بكر بزرگتر شد . پس عواقب از بندگان مطلوب است ، و عاقل جز به عاقبت ننگرد ، و همهء فضيلتها در دنيا براى عواقب طلبيده شود . پس حق بنده آن است كه بر هيچ كس تكبر نكند ، بل اگر جاهل را بيند گويد [ 457 ] كه او به جهل معصيت كرده است و من با علم پس او معذورتر از من باشد . و اگر عالم را بيند گويد : او چيزى داند كه من ندانم پس من چگونه مثل او باشم . و اگر مه « 255 » از خود بيند گويد : او بيش از من طاعت كرده است پس چگونه مثل او باشم . و اگر كه « 256 » از خود بيند گويد كه من بيش از وى گناه كرده‌ام پس چگونه مثل او باشم . و اگر مبتدع يا كافر [ را ] نگرد گويد : ما چه دانيم شايد كه خاتمهء او بر اسلام بود و خاتمهء من بر آن چه او بر اوست ، چه ، دوام هدايت در دست من نيست ، چنان كه بدايت آن در دست من نبود . پس به اعتبار خاتمه تواند كه كبر از خود دفع كند . و آن همه بدان باشد كه داند كه كمال در سعادت آخرت و قرب الهى است ، نه در چيزى كه در دنيا ظاهر شود از آن جمله كه بقا ندارد . و لعمرى ، اين خطر ميان متكبر و متكبر عليه مشترك است . و ليكن بر هر كسى لازم است كه همت او به نفس او مصروف باشد و دل او به خوف عاقبت خود مشغول شود ، نه به خوف غيرى . چه مشفق حريص باشد بر بدگمانى ، و شفقت هر آدميى بر نفس خود است . و چون
هامش
( 253 ) در حالى كه . ( 254 ) در حالى كه . ( 255 ) مه ، بزرگتر . ( 256 ) كه ، كوچك‌تر .