مىشود ، چه رسد به اينكه آن را دستمالى كند يا ببويد . همهء اينها براى آن است كه آدمى پليدى و خوارى خويش را بشناسد . اين حال ميانهء اوست .
اما آغاز پيدايش : از پليديهاى زشت منظر آفريده شده ، از نطفه و خون حيض ، و از گذرگاه پليديها بيرون شده است ، زيرا نخست از منيگاه پدر درآمده ، آن گاه از پيشاب راه او ، آن گاه از رحم كه سرچشمهء خون حيض است ، آن گاه از گذرگاهى پليد بيرون آمده است .
انس - رحمه اللّه - گفت : ابو بكر صديق - رضى اللّه عنه - براى ما خطبه مىخواند و به پليديهاى جسم ما اشاره مىكرد و مىگفت : هر يك از شما دو بار از گذرگاه بول بيرون آمده است . « 239 » همچنين طاوس يماني عمر بن عبد العزيز را گفت : اين چه راه رفتنى است كسى را كه در شكمش سرگين است ! چون او را ديد كه به مردم فخر مىفروشد ، و آن پيش از خلافت وى بود .
اين است آغاز پيدايش و ميانهء زندگى آدمى . كه اگر يك روز به خويشتن نپردازد و شستن تن را رها كند ، بوى گند و عفونتى از وى در فضا پخش مىشود كه از بوى بد جانوران بىسرپرستى كه هرگز شست و شو نمىشوند گندناكتر است .
پس اگر آدمى بنگرد كه از پليديها آفريده شده و در پليديها جاى گرفته و به زودى خواهد مرد و مردارى مىشود پليدتر از ديگر پليديها ، هرگز به جمال خود نمىنازد ، جمالى كه همچون درخت سبزى است در شورهزار و مانند گلى است در بيابانى خشك ، كه ناگهان به خاشاكى بدل مىشود و بازيچهء دست بادها مىگردد . چگونه مىنازد ! در حالى كه اگر جمالش باقى بود و از اين زشتيها خالى ، روا نبود كه به زشت صورتان فخر فروشد ، زيرا زشتى زشت صورت به دست او نيست كه نابودش كند ، و زيبايى زيبا رو آفريدهء خودش نيست تا شايستهء ستايش باشد . چگونه مىنازد ! در حالى كه اين زيبايى پايدار نيست ، بلكه در هر آنى ممكن است « 240 » كه به بيمارى يا آبله يا برصى يا ريشى يا سببى از اسباب زوال پذيرد ، چه بسيار رويهاى خوب بدين اسباب زشت شود . پس دانستن اين كارها درد تكبر جمال را از دل بيرون برد ، هر كس كه تأمل در اين بسيار داشته باشد .
سبب سوم تكبر است به قوّت و زور و مانع آن آن است كه بداند كه بيماريها و علتها بر او مسلط است و اگر يك رگ در تن او دردمند شود ، عاجزتر از همهء عاجزان گردد و خوارتر از
هامش
( 239 ) يك بار از پيشاب راه پدر و بار ديگر از پيشاب راه مادر .
( 240 ) پايان افتادگى .