و بالجمله ، احوال در مثل اين مختلفند . و محبوب ميانه است در جامهاى كه موجب شهرت نباشد ، نه به نيكويى و نى به بدى . پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : كلوا و اشربوا و البسوا و تصدّقوا في غير سرف و لا مخيلة إنّ اللّه يحبّ أن يرى اثر نعمته على عبده ، اى ، بخوريد و بياشاميد و بپوشيد و صدقه دهيد در غير اسراف و كبر كه خداى - عز و جل - دوست دارد كه اثر نعمت او ديده شود در بندهء او . و بكر بن عبد اللّه مزنى گفت كه جامههاى پادشاهان بپوشيد و دلهاى خود را به خشيت « 183 » نرم داريد . و اين سخن قومى را گفته است كه به جامههاى اهل صلاح تكبر طلبند . و عيسى - صلوات اللّه عليه - گفت : چه افتاده است كه با جامههاى زاهدان بر من مىآييد ، و دلهاى شما گرگان درندهاند ! جامههاى پادشاهان بپوشيد و دلها را به خشيت نرم گردانيد .
و از آن جمله آن است كه تواضع كند به احتمال « 184 » چون وى را دشنام زنند و برنجانند و حق او بستانند . و آن اصل است . و آن چه از سلف منقول است از احتمال أذى « 185 » در « كتاب خشم و حسد » « 186 » آوردهايم .
و در جمله ، مجامع « 187 » خوى نيك و تواضع سيرت پيغامبر است ، پس به دو اقتدا بايد كرد ، و از او بايد آموخت . و [ ابو ] سلمه « 188 » گفت كه أبو سعيد خدرى را گفتم كه در اين چه مردمان نو آوردهاند ، از طعام و شراب و لباس و مركب ، چه مىگويى ؟ گفت : اى برادرزاده ، خوردن براى خداى بايد ، و آشاميدن براى خداى ، [ 447 ] و پوشيدن براى خداى ، و در هر چه از آن كبر يا مباهات يا ريا يا سمعه درآيد معصيت و اسراف باشد ، و در خانهء خود آن خدمتكارى كن كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - در خانه خود بكردى ، زيرا او حيوان آبكش را علف دادى و اشتر را ببستى و خانه برفتى و گوسفند بدوشيدى و نعلين بدوختى و جامه پيوند زدى و با خدمتكاران خود طعام خوردى و در آس كردن يارى دادى چون مانده شدندى « 189 » ، و هر گاه چيزى از بازار بخريدى شرم او را مانع نبودى كه آن را در دست بياويزد يا در گوشهء جامه بندد ، پس به اهل خود باز گردد ، درويش و توانگر و خرد و بزرگ را مصافحه فرمودى ، و بر هر كه پيش آمدى ، خرد يا بزرگ ، سياه يا سفيد ، آزاد يابنده ، از اهل نماز ، به ابتدا سلام گفتى ، و براى خانه
هامش
( 183 ) خشيت ، خوف ، هراس منسوب به عظمت و مهابت .
( 184 ) احتمال ، تحمل كردن .
( 185 ) أذى ، رنجش ، آزار .
( 186 ) ربع مهلكات ، كتاب پنجم .
( 187 ) مجامع ، جميع .
( 188 ) ابو سلمة بن عبد الرحمن بن عوف ( زبيدى 8 - 383 ) ، در نسخهء خطى : ابن ابى سلمه ،
( 189 ) مانده ، خسته .