تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 744

مساهمون:

ص٧٤٤
[ 446 ] امير المؤمنين ، چون حق تعالى تو را بداده است ، اگر جامهء نو بپوشى روا بود . او ديرى سر فرود انداخت ، آن گاه سر بر آورد و گفت : فاضل‌ترين ميانه روى آن است كه در حال توانگرى باشد . و فاضل‌ترين عفوى آن است كه در وقت قدرت بود . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : من ترك زينة للَّه و وضع ثيابا حسنة تواضعا للَّه و ابتغاء مرضاته كان حقّا على اللّه ان يدّخر له عبقرىّ الجنّة ، اى ، هر كه آرايش براى خداى بگذارد و جامه‌هاى نيكو براى تواضع الهى و طلب رضاى او از خود دور كند ، خداى - عز و جل - بر خود واجب گرداند كه جامه‌هاى گرانمايهء بهشت براى وى ذخيره فرمايد . سؤال عيسى - صلوات اللّه عليه - گفت كه خوبى جامه تكبر دل است . و پيغامبر ما را - عليه افضل الصلوات و التحيات - پرسيدند كه آيا جمالى كه در جامه باشد كبر هست ؟ گفت : لا ، و لكنّ من سفه الحقّ و غمص النّاس ، اى ، نى ، و ليكن كبر آن است كه حق را منكر شود و مردمان را عيب كند . پس طريق جمع و تلفيق ميان اين دو سخن چيست ؟ جواب بدان كه از ضرورت جامهء نيكو نيست كه در حق « 180 » هر كسى و در هر حالى از تكبر باشد . و اين معنى آن است كه پيغامبر - عليه السلام - بدان اشارت فرموده است . و او آن است كه از حال ثابت بن قيس مىدانست ، چون گفت كه « من مردىام كه جمال را دوست دارم » ، پس او را تعريف فرمود « 181 » كه ميل او به نظافت و جامهء خوب است ، نه براى آن است كه بر ديگرى تكبر كند ، چه از ضرورت جامهء نيكو نيست كه از كبر باشد . و روا كه آن از كبر بود ، چنان كه به جامهء كمينه راضى شدن از تواضع باشد . و علامت تكبر آن است كه چون مردمان وى را ببينند تجمل طلبد ، و چون تنها بود باك ندارد كه چگونه باشد . و از علامت طالب جمال آن است كه در همه حال جمال را دوست دارد ، اگر چه در خلوت باشد ، تا به حدى كه در حصار خانهء خود آن را دوست دارد ، پس آن از كبر نبود . و چون حالها منقسم است ، پس قول عيسى - عليه السلام - را بر بعضى حالها حمل بايد كرد ، بر آن چه قول او كه « تكبر دل است » بدان آن مىخواهد كه در دل تكبرى پديد آورد ، و قول پيغامبر ما - عليه السلام - كه « از كبر نيست » آن مىخواهد كه كبر موجب آن نيست . و روا كه او موجب كبر نباشد ، پس « 182 » او آورندهء كبر باشد . « 183 »
هامش
( 180 ) در حقّ ، دربارهء . ( 181 ) تعريف فرمود ، شناخت . ( 182 ) پس ، سپس . ( 183 ) در عربى : و يجوز ان لا يوجبه الكبر ، ثم يكون هو مورثا للكبر ( زبيدى 8 - 382 ) .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 744 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى