رسم ؟ گفت : « ميان تو و ميان آن كه در اوسع آن باشى ، « 198 » مگر آن كه دنيا را دشمن گيرى ، زيرا چون دنيا را دشمن گيرى بر دوستى آخرت اقبال نمايى ، و بر اندازهء دوستى آخرت در دنيا زاهد شوى ، و به اندازهء آن سودمند خود را بشناسى . و چون حق تعالى از بندهاى حسن طلب داند ، به سداد وى را مؤيد گرداند و در كنف عصمت آرد ، و بدان اى برادرزاده ، كه آن در كتاب منزل خداى است :
إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ .
« 199 » يحيى بن كثير گفت : پس در آن نظر كرديم و دانستيم كه لذت يابندگان به هيچ چيز چنان لذت نيافتند كه به دوستى خداى و طلب رضاى او .
بيان در طريق علاج كبر و اكتساب تواضع
( 1 ) بدان كه كبر از مهلكات است . و هيچ كس از خلق خالى نباشد از چيزى از آن . و ازالت آن فرض عين است . و به مجرد تمنى زايل نشود ، بل به علاج و كار بستن داروهاى قامع « 200 » زوال پذيرد . و در علاج او دو مقام است : يكى استيصال اصل و از بيخ بركندن درخت او از دل ، دوم دفع آن چه از آن پيدا آيد به سببهاى خاص كه آدمى بدان بر غير خود تكبر كند .
مقام اول - در استيصال اصل آن
( 2 ) و علاج آن علمى و عملى است ، و شفا جز به مجموع هر دو تمام نشود .
اما علمى آن است كه نفس خود را بداند « 201 » و پروردگار خود را بشناسد . و در ازالت كبر ، آن او را بسنده است . چه هر گاه كه نفس خود را حق المعرفة « 202 » بشناسد ، داند كه او از همهء خواران خوارتر است ، و از همهء كمان « 203 » كمتر است به ذات خود ، جز تواضع و مذلت و حقارت لايق او نيست ، و چون پروردگار خود را بشناسد ، بداند كه عظمت و كبريا جز لايق خداى نيست .
اما معرفت پروردگار و عظمت و مجد او ، سخن در آن دراز است و آن منتهاى علم مكاشفه است .
و اما معرفت نفس نيز دراز است ، و ليكن ما از او ياد كنيم چيزى را كه در اثارت « 204 »
هامش
( 198 ) در عربى : قال ما بينك و بين ان تكون في أوسعها ( زبيدى 8 - 385 ) .
( 199 ) نحل 16 - 128 .
( 200 ) قامع ، بركننده .
( 201 ) دانستن ، شناختن .
( 202 ) حق المعرفة ، شايستهء معرفت ، چنان كه سزاوار شناختن است .
( 203 ) كمان ( ج كم ) .
( 204 ) اثارت ، بحث كردن .