تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧
نشود بدانچه او بدان راضى بود ، در غايت جهالت و نهايت ضلالت باشد ، چه منصب او در دنيا و دين بزرگتر از منصب همه خلق خداى بود . و عزّ و رفعت جز در اقتدا به دو نيست . و براى آن عمر - رضى اللّه - عنه - چون به شام رفت ، و براى بذاذت « 192 » هيئت با او عتاب كردند ، گفت : ما آن گروهيم كه حق تعالى ما را به اسلام عزيز گردانيده است ، پس ما عزت را در غير آن نطلبيم . بو دردا - رضى اللّه عنه - گفت كه « بدان كه خداى را بندگانند [ 448 ] كه ايشان را ابدال « 193 » گويند كه خلف انبيا باشند و اوتاد زمين ايشانند ، چون نبوت منقضى شد ، حق تعالى به جاى پيغامبران قومى از امت محمد - عليه السلام - قايم گردانيد ، فضل ايشان بر مردمان به بسيارى روزه و نماز و حسن حليت « 194 » نيست ، و ليكن به صدق ورع است و به حسن نيت و سلامت سينه « 195 » براى جملهء مسلمانان ، و نصيحت ايشان براى رضاى حق تعالى باشد به صبرى بليغ و تواضعى بىمذلت ، و ايشان گروهىاند كه خداى - عز و جل - ايشان را برگزيده است و براى خود خالص گردانيده ، و ايشان چهل صدّيق‌اند ، سى مردند « 196 » ، كه دلهاى هر يكى از ايشان بر مثل يقين خليل الرحمن است ، يكى از ايشان نميرد تا آن گاه كه خداى - عز و جل - كسى را پيدا آرد كه خلف او باشد . و بدان اى برادر كه خلف ايشان بر مثل پيغامبر ( ص ) باشد ، و ايشان چيزى را لعنت نكنند و نرنجانند و حقير ندارند ، و بر كسى گردنكشى نكنند ، و كسى را بد نخواهند ، و بر دنيا حريص نيستند ، باطن ايشان از همه پاكتر است و خوى ايشان نرمتر و نفس ايشان سخىتر ، عادت ايشان بشاشت است و صفت ايشان سلامت ، امروز در خشيت « 197 » و فردا در غفلت نباشند ، و ليكن بر حال ظاهر خود در آن چه ميان ايشان و پروردگار ايشان است مداومت نمايند ، بادهاى عاصف « 198 » و اسبان تيزگام ايشان را در نيابند ، دلهاى ايشان ترقى كند براى ارتياح و اشتياق به خداى و تقدم در مسابقت خيرات ، ايشان حزب خدايند ، و حزب خداى ظفر يابنده باشد . » راوى گفت : اى ابو دردا ، من صفتى صعبتر از اين صفت بر من نشنيده‌ام ، پس چگونه بدان
هامش
( 192 ) بذاذت ، بد حالى ، بد لباسى - ص 743 . ( 193 ) ابدال ( ج بدل ، بدل ) ، نزد صوفيه برگزيدگانى از خاصان خداى ، نيز - « ربع عبادات ، كتاب اسرار و مهمات حج » پاورقى 18 و 19 . عبد الرزاق كاشانى گويد : بدلاء هفت مردانند كه يكى از ايشان از جايى سفر كند و در آن جاى پيكرى بگذارد به صورت خود چنان كه كسى در نيابد كه آن كالبد از آن وى نيست ، اين است معنى « بدل » و لا غير ( نيز - تعريفات جرجانى ) . ( 194 ) حليت ، خلقت ، صورت . ( 195 ) سلامت سينه ، خلوص نيت . ( 196 ) سى تن از چهل صدّيق مردند . ( 197 ) تخشع ، فروتنى و عجز كردن . ( 198 ) عاصف ، سخت تند .