أبو مالك « 175 » گفت كه بو هريره را - رضى اللّه عنه - ديدم كه از بازار مىآمد ، پشتوارهء هيزم برداشته - و آن روز در مدينه خليفهء مروان « 176 » بود - و مىگفت : راه ده امير را اى پسر أبو مالك . و اصبغ نباته گفت : چنانستى كه عمر را مىبينم گوشت در دست چپ و درّه در دست راست در بازارها مىگشت تا آن گاه كه به منزل خود رفت . و يكى از ايشان گفت كه على ( رض ) را ديدم كه يك درم گوشت خريد و در لحاف « 177 » خود آن را برداشت ، گفتم : يا امير المؤمنين ، مرا ده تا بردارم . گفت :
لا ، ابو العيال احقّ ان يحمل ، اى ، نه ، صاحب عيال به برداشتن سزاوارتر باشد .
و از آن جمله لباس است ، چه تكبر و تواضع بدان ظاهر شود . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : البذاذة من الايمان ، اى ، بد حالى از ايمان است . هارون « 178 » - رحمه اللَّه - گفت كه معنى آن را پرسيدم و گفتم كه بذاذت چيست ؟ گفت : لباس كهنه . و زيد بن وهب - رضى اللّه عنهما - گفت كه عمر بن خطاب را - رضى اللّه عنه - ديدم كه درّه در دست به بازار آمد ، و در إزار او چهارده پيوند بود ، بعضى از آن از پوست . و على - رضى اللّه عنه - ازارى پيوند زده پوشيد ، او را در آن معنى عتاب كردند ، گفت : مؤمن بدان اقتدا كند ، و دل بدان نرم شود . و عيسى - صلوات اللّه عليه - گفت كه خوبى جامه تكبر دل است . و طاوس يماني گفت كه من چون جامهء خود را بشويم دل خود را برقرار نيابم تا آن گاه كه سفيد و پاكيزه باشد .
و آمده است كه براى عمر بن عبد العزيز پيش از خلافت حلّهاى به هزار درم بخريدندى ، گفتى : در غايت خوبى است و ليكن اندكى درشتى دارد . و چون خليفه شد ، براى او حلّهاى به پنج درم خريدندى ، گفتى : نيكوست و ليكن نرم است . گفتند : لباس و مركب و عطرى كه پيش از اين ساختى كجاست ؟ گفت : مرا خداى تعالى نفسي داده است چشنده و يا زنده « 179 » ، هر چه از دنيا بچشد به درجهاى ديگر يازد وراى آن ، اكنون كه شهد خلافت را ، كه وراى آن هيچ مرتبت نيست ، بچشيد ، به پادشاهى ابد كه نزد خداى است - عز و جل - مىيازد و آن طلب مىكند .
و سعيد بن سويد گفت كه عمر عبد العزيز - رضى اللّه عنه - نماز جمعه با ما بگزارد و بنشست ، و پيراهنى پوشيده بود كه گريبان آن از پس و پيش پيوند داشت ، مردى وى را گفت : اى
هامش
( 175 ) در شرح زبيدى : ( و قال ثابت بن ابى مالك ) هكذا في سائر نسخ الكتاب و هو غلط من النسّاخ ، و الصواب ثعلبه بن ابى مالك و هو القرظي ( 8 - 380 ) .
( 176 ) نايب مروان بن حكم ( زبيدى ) .
( 177 ) لحاف ، پوشش ، هر جامه كه بر روى جامهها پوشند .
( 178 ) هارون بن سعيد يكى از راويان اين حديث ( زبيدى ) .
( 179 ) يازنده ( از يازيدن ) ، متمايل ، قصد كننده .