بيان اخلاق متواضعان و مجامع « 168 » آن چه اثر تواضع و تكبر در آن ظاهر شود
( 1 ) بدان كه تكبر در شمايل مرد پيدا آيد ، چون كژ كردن روى ، و به گوشهء چشم نگريستن ، و سر در پيش انداختن ، و مربع [ يا ] به تكيه نشستن ، و در اقوال او ، تا به حدى كه در آواز و نغمت او ، و در صيغت او در ايراد ، « 169 » و در رفتن و خراميدن ، و ايستادن و نشستن ، و در حركات و سكنات ، و در كردن كارها ، و در ديگر تقلبات « 170 » او در احوال و اقوال و اعمال تكبر ظاهر كند . پس بعضى از متكبران آن همه جمع كنند ، و بعضى در بعضى چيزها تكبر نمايند و در بعضى تواضع .
و از آن جمله تكبر است بدانچه خواهد كه مردمان براى او يا پيش او بايستند . على - رضى اللّه عنه - گفت : من أراد ان ينظر إلى رجل من اهل النّار فلينظر إلى رجل قاعد و بين يديه قوم قيام ، اى ، هر كه خواهد كه در مردى از اهل آتش بيند ، گو مردى نشسته را بين كه پيش او گروهى ايستاده باشند . و انس - رضى اللّه عنه - گفت كه هيچ كس نزديك ايشان دوستتر از پيغامبر نبود ، و چون او را بديدندى براى او نايستادندى ، بدانچه مىدانستند كه او آن را كراهيت دارد .
و از آن جمله آن كه خواهد كه تنها نرود تا كسى از پى وى برود . بو دردا - رضى اللّه عنه - گفت : هميشه دورى بنده از خداى زيادت شود ما دام كه كسى پس او رود . و عبد الرحمن بن عوف - رضى اللّه عنه - از بندگان او شناخته نشدى ، چه در صورت ظاهر از ايشان متميز نبودى ، از لباس و رفتار و غير آن ، بل بسى كه به لون شناخته مىشد . و قومى پس حسن بصرى - رضى اللّه عنه - مىرفتند ، ايشان را منع كرد و گفت : از دل بنده اين چه چيز باقى گذارد . و پيغامبر - عليه السلام - در بعضى وقتها با ياران رفتى و ايشان را بفرمودى كه تا پيش روند و خود در ميان انبوهى رفتى ، اما براى تعليم ديگرى ، و اما براى آن كه وسوسهء شيطان به كبر و عجب از خود دفع كند ، چنان كه جامهء نو را در نماز بيرون آورد و به كهنه آن را بدل كرد ، براى يكى از اين دو معنى .
و از آن جمله آن كه ديگرى را زيارت نكند ، اگر چه از زيارت او ديگرى را خيرى دينى حاصل آيد . و آن ضد تواضع است . آمده است كه سفيان ثورى - رضى اللّه عنه - از رمله « 171 » آمد و إبراهيم بن ادهم كسى بر وى فرستاد كه بيا براى ما حديث روايت كن ، سفيان بيامد ، گفتند كه او
هامش
( 168 ) مجامع ، جميع .
( 169 ) صيغت ، طور ، شكل ، طرز سخن گفتن او .
( 170 ) تقلبات ، دگرگونيها .
( 171 ) رمله ، شهرى در فلسطين .