باشد ، و از قبول نصيحت او ننگ دارد ، و بكوشد كه بر او تقدم نمايد اگر چه داند كه مستحق آن نيست ، و از وى بحلي نخواهد اگر چه بر وى ظلم كرده باشد ، و از او معذرت نكند اگر چه بر وى جنايت كرده بود ، و چيزى كه نداند از وى نپرسد .
اما حسد نيز موجب دشمنايگى محسود است اگر چه از جهت او ايذايى و سببى نبود كه كينه اقتضا كند . و حسد نيز داعى باشد به انكار حق ، تا به حدى كه از قبول نصيحت و تعلم علم مانع شود . چه بسيار جاهل بود كه اشتياق علم دارد و در رذيلت جهل مانده باشد ، براى آن كه ننگ دارد كه از يكى از اهل شهر خود يا قرابتان فايدهاى گيرد از راه حسد و بغى ، پس از او اعراض نمايد و بر او تكبر كند با آن چه مىداند كه به فضل علم مستحق تواضع است ، و ليكن حسد باعث باشد بر آن كه به اخلاق متكبران معامله كند اگر چه در باطن نفس خود را فوق او نداند .
و اما ريا نيز داعى است به اخلاق متكبران . به حدى كه مردى مناظره كند با كسى كه او را فاضلتر از خود داند ، و ميان ايشان معرفتى و حسدى و حقدى نبود ، و ليكن از قبول حق از او ممتنع باشد ، و در استفادت او را تواضع نكند از بيم آن كه گويند كه فاضلتر از اوست . پس باعث او بر تكبر كردن بر او مجرد ريا باشد ، و اگر با او خالى بودى « 167 » بر او تكبر نكردى . و اما كسى كه به عجب يا حسد يا حقد تكبر كند در خلوت نيز تكبر كند اگر چه با ايشان ثالثى نبود . و همچنين به خاندانى شريف به دروغ انتساب كند و داند كه دروغ مىگويد ، پس بر كسى كه بدان خاندان منتسب نباشد تكبر كند ، و در مجالس بر او ترفع نمايد ، و در راهها بر او تقدم طلبد ، و در كرامت و توقير به مساوات او راضى نباشد [ 444 ] و « 168 » در باطن داند كه مستحق آن نيست . و در باطن او كبر نبود بدانچه داند كه دعوى نسب به دروغ مىكند ، و ليكن ريا او را بر افعال متكبران دارد . و چنانستى كه اسم متكبر در اكثر احوال بر كسى افتد كه اين افعال از كبر باطن كند كه آن از عجب بود و در ديگرى به چشم حقارت نگريستن صادر شود ، و اگر يكى را از اين جماعت متكبر خوانند براى آن خوانند كه به افعال متكبران تشبّه مىكند .
هامش
( 167 ) خالى ، تنها .
( 168 ) و حال آن كه .