تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
به چيزى تعلق دارد [ بر كسى كه بدان چيز تعلق ندارد ، يا ] آن چيز در اعتقاد او كم از چيز اول باشد ، « 166 » و بسى باشد كه نزديك [ 443 ] خداى مثل آن يا فوق آن باشد ، چون عالمى كه به علم خود تكبر كند بر كسى كه از او عالم‌تر باشد ، به سبب آن چه خود را از او عالم‌تر پندارد و در نفس خود اعتقاد نيك دارد .

بيان بواعث كبر و اسباب انگيزندهء آن

( 1 ) بدان كه كبر خويى باطن است ، و اما آن چه ظاهر شود از خويها و فعلها ثمره و نتيجهء آن است و بايد كه آن را « تكبّر » گويند ، و اسم « كبر » مخصوص باشد به معنى باطن ، و آن بزرگداشت نفس است و او را قدرى فوق قدر ديگرى ديدن . و اين باطن را يك موجب است و آن عجب است ، چنان كه معنى آن بخواهد آمد ، چه او چون معجب باشد به نفس خود و به علم و عمل يا به چيزى از اسباب خود ، نفس خود را بزرگ دارد و تكبر كند . و اما تكبر ظاهر را سه سبب است : سببى در متكبر ، و سببى در متكبر عليه ، و سببى كه به غير ايشان تعلق دارد . و اما سببى كه در متكبر است عجب است ، و آن چه به متكبر عليه تعلق دارد حقد و حسد است ، و آن چه به غير ايشان تعلق دارد رياست . پس اسباب بدين اعتبار چهار است : عجب و حقد و حسد و ريا . اما عجب گفتيم كه كبر باطن آرد ، و كبر باطن باعث باشد بر تكبر ظاهر در اعمال و اقوال و احوال . و اما حقد بر تكبر آرد از غير عجب ، چون تكبر كسى است بر كسى كه او را مثل خود يا فوق خود داند و ليكن به سببى سابق بر او در خشم باشد و خشم كينه بار آورده بود و بغضى در دل او راسخ گشته ، پس نفس او براى آن مطاوعت ننمايد كه او را تواضع كند اگر چه نزديك او مستحق تواضع باشد . چه بسيار كس بود كه نفس او مطاوعت ننمايد بر آن چه يكى را از أكابر تواضع كند به سبب حقد و بغض او ، و او آن را بر آن دارد كه حق را رد كند چون از جهت او
هامش
( 166 ) در شرح زبيدى : ( فيتكبر من يدلي ) اى يتقرب ( بالشيء على من لا يدلي بذلك الشيء او على من يدلي بما هو دونه في اعتقاده ) ، ( 8 - 376 ) .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 739 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى