كجا زاهد شد ، و زبان در تنقّص او « 155 » دراز كند ، پس بر نفس خود ثنا گويد كه من چندين گاه است كه افطار نكردهام ، و شب نخسبم ، و هر روز ختم قرآن كنم ، و فلان وقت سحر بخسبد و بسيار نخواند ، و آن چه بدين ماند . و باشد كه نفس خود را در ضمن سخن تزكيت كند و گويد : فلان در حق من قصد كرد و فرزند او هلاك شد ، يا مال او بستدند ، يا بيمار گشت ، يا آن چه بدان ماند ، براى نفس خود دعوى كرامت كند . و اما مباهات او آن كه اگر با قومى باشد كه شب نماز گزارند ، برخيزد و بيش از آن گزارد ، و اگر بر گرسنگى صبر كند ، تكلف فرمايد تا بر ايشان غالب شود ، و قوّت خود و عجز ايشان ظاهر گرداند ، و همچنين در جنگ مبالغت نمايد از بيم آن كه گويند :
فلان شيرمردتر از وى است ، و يا در دين خداى قوىتر .
و اما عالم كه او تفاخر كند و گويد : من متفنّنم در علمها و مطلع بر حقايق ، و از مشايخ فلان و فلان را ديدهام ، و تو كيستى و كه را ديدهاى و از او چه شنيدهاى از حديث ؟ آن همه براى آن بود تا او را خوار دارد و نفس خود را تعظيم كند . و اما مباهات او آن كه بكوشد در مناظره كه غالب شود و مغلوب نگردد ، و همه شب و روز بيدار باشد در تحصيل علمهايى كه در محافل بدان تجمل نمايد ، چون مناظره و جدل و تحسين [ عبارت ] و تسجيع ألفاظ و حفظ علمهاى غريب ، تا بر اقران بدان تعزّز نمايد و بر ايشان تعظيم كند ، و احاديث و ألفاظ و أسانيد « 156 » آن ياد گيرد ، تا بر كسى كه در آن مخطى باشد رد كند و فضل خود و نقصان اقران ظاهر گرداند . و شاد شود هر گاه كه بر زبان كسى خطا رود تا بر وى رد كند ، و اگر صواب رود و نيكو گويد ، اندوهگين شود از بيم آن كه وى را بزرگتر از او دانند .
و اين همه اخلاق كبر و آثار آن است كه ثمرات تعزز است به علم و به عمل . كجاست كسى كه از كل آن يا بعضى از آن خالى است ؟ و كاشكى بدانمى كسى كه داند كه اين اخلاق در وى است [ 441 ] و قول پيغامبر - عليه الصلاة و السلام : « لا يدخل الجنّة من كان في قلبه مثقال حبّة من خردل من كبر » بشنود ، چگونه نفس خود را بزرگ دارد و بر غيرى تكبر كند ، و « 157 » او به قول پيغامبر از اهل آتش باشد . و بزرگ آن كس باشد كه از اين خالى بود . و كسى كه از اين خالى بود در او تعظّم و تكبر نباشد . پس عالم آن است كه فهم كند كه حق تعالى به او گفته است كه تو را
هامش
( 155 ) تنقص ، عيب كردن ، بد گفتن .
( 156 ) أسانيد ( ج اسناد ) ، اسناد ، نسبت كردن حديث به كسى .
( 157 ) در حالى كه .