تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 734

مساهمون:

ص٧٣٤
است كه درخت كبر در دل او راسخ است و لكن شاخهاى آن را به كليت ببريده است . دوم آن كه بر افعال خود آن را ظاهر گرداند به ترفع در مجالس ، و تقدم بر اقران ، و اظهار انكار بر كسى كه در حق وى تقصير كند . و كمتر آن در عالم آن باشد كه رخساره بر مردمان [ 440 ] كژ كند ، چنانستى كه از ايشان اعراض نموده است ، يا غضب بر ايشان گرفته است . و در آن كه روى ترش گيرد و پيشانى فاهم كشد « 149 » ، چنانستى كه از ايشان تنزه « 150 » مىنمايد ، و استقذار مىكند « 151 » يا بر ايشان در خشم است . و اين هر دو مسكين ندانند كه ورع در پيشانى نيست تا فاهم كشد « 152 » ، و در روى نيست تا ترش گيرد ، و در رخساره نيست تا كژ كند ، و در گردن نيست تا فرود اندازد ، و در دامن نيست تا آن را فراهم آرد ، بل در دلهاست . چنان كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - گفت : التّقوى هاهنا « 153 » . چه پيغامبر - عليه السلام - كريم‌تر و متقىتر همهء خلق بود ، و خوى او از همه واسعتر ، و تازه رويى و تبسم و انبساط او بيشتر . و براى آن حارث بن جزء زبيدى « 154 » يار پيغامبر - عليه السلام - گفت كه من از قرّاء آن را دوست دارم كه گشاده‌روى و خندان باشد . و اما كسى كه تو با او تازه رويى كنى و او با تو ترشرويى ، حق تعالى مثل او در مردمان بسيار مگر داناد ! و اگر خداى - عز و جل - بدان راضى بودى پيغامبر خود را نفرمودى :
وَ اخْفِضْ جَناحَكَ
( الآية ) « 155 » . و اين كسانى كه اثر كبر بر شمايل و احوال ايشان ظاهر شود خوارتر از كسى باشند كه در مرتبهء سوم بود . [ سوم ] و آن كسى است كه كبر بر زبان او ظاهر شود ، تا به حدى كه او را داعى گردد به دعوى ، و مفاخرت ، و مباهات ، و تزكيت نفس ، و حكايت احوال « 156 » و مقامات « 157 » ، و تشمّر براى غلبهء غيرى در علم و عمل . اما عابد كه او در معرض تفاخر آيد عابدى ديگر را گويد كه او كيست ، و عمل او چيست ، و از
هامش
( 149 ) فاهم كشد ، درهم كشد . ( 150 ) مسامحت ، موافقت . ( 151 ) استقذار ، پليد شمردن ، كراهت داشتن . ( 152 ) فاهم كشد ، درهم كشد . ( 153 ) در عربى : « التقوى هاهنا » و أشار إلى صدره . ( 154 ) در شرح زبيدى : ( الحرث بن جزء الزبيدي . . . ) هكذا في سائر النسخ الكتاب ، و هو خطأ ، و الصواب : عبد اللّه بن الحرث بن جزء . ( 155 ) شعراء 26 - 215 . ( 156 ) احوال ، جمع حال ، و آن در اصطلاح صوفيه : هر چه به موهبت از جانب حق بر دل سالك وارد مىشود بىاختيار او و به ظهور صفات نفس زايل مىگردد . ( 157 ) مقامات ، جمع مقام ، و آن نزد صوفيه مرتبتى است از مراتب سلوك كه به كسب و كوشش بنده به دست آيد ، مقابل حال كه از مواهب است و در اختيار سالك نيست .