عقوبت نفرمود ، و بسى بود كه بعضى از ايشان مسلمان شدند ، پس ايشان را مكروهى نرسيد ، نه در دنيا و نه در آخرت . آن گاه اين جاهل مغرور پندارد كه او بر خداى گرامىتر از پيغامبران است ، چه براى او انتقام كشيد به چيزى كه براى پيغامبران نكشيد . و شايد كه او به سبب عجب و كبر در مقت خداى باشد ، و از هلاك خود غافل بود . و اين عقيدهء مغروران است . و اما زيركان عابدان آن گويند كه عطاء سلمى گفتى ، چون بادى يا صاعقهاى ديدى گفتى كه اين بلا مردمان را به سبب من رسد و اگر عطا بميرد مردمان از اين برهند . و آن چه ديگرى گفت پس از آن چه از عرفات بازگشت كه « براى همه اميد رحمت داشتم اگر من در ميان ايشان نبودمى . » پس فرق ميان اين دو مرد بنگر : اين در ظاهر و باطن مىبپرهيزد ، و بر نفس خود مىترسد ، و عمل و سعى خود را حقير مىدارد ، و آن بسى باشد كه از ريا و كبر و حسد و خيانت چيزى در ضمير مىدارد كه بدان ضحكهء شيطان باشد ، پس بر خداى به عمل خود منت نهد ، و نداند كه هر كه جزما اعتقاد دارد كه او فوق كسى از بندگان خداى است ، او به جهل همهء اعمال خود را باطل كرده باشد ، چه جهل فاحشتر معصيتى است و بزرگتر چيزى كه بنده را از خداى دور گرداند . و حكم او براى نفس خود كه به از ديگرى است جهل محض است و امن از مكر حق تعالى ،
فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ
« 148 » . و براى آن آمده است كه مردى را در خدمت پيغامبر به نيكويى ياد كردند ، پس روزى پيش آمد ، گفتند : يا رسول اللّه ، اين آن است كه گفتهايم . گفت : إنّى أرى في وجهه سفعة من الشّيطان ، اى ، در روى او سياهى شيطانى مىبينم . پس او سلام گفت بر پيغامبر و بر ياران او و بايستاد ، پيغامبر وى را گفت : نشدتك باللّه حدّثتك نفسك ان ليس في القوم افضل منك ؟ اى ، به خداى بر تو كه راست گويى كه در نفس تو اين حديث بود كه « در قوم فاضلتر از تو نيست ؟ » گفت : همچنين است . پس پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - آن بدى را كه در دل او نهان بود به نور نبوت در روى او سياهى ديد . و اين آفتى است كه كسى از عابدان از آن خالى نباشد ، مگر كسى كه خداى - عز و جل - وى را نگاه دارد .
و لكن عالمان و عابدان در آفت كبر بر سه درجهاند :
درجهء اول آن كه كبر در دل او مستقر باشد و نفس خود را به از ديگرى داند ، الاّ آن است كه مجاهده كند و تواضع نمايد و فعل كسى به جا آرد كه ديگرى را به از نفس خود داند . و اين كسى
هامش
( 148 ) اعراف 7 - 99 .