تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 732

مساهمون:

ص٧٣٢
مردى بود كه او را به سبب بسيارى فساد خليع « 145 » بنى اسرائيل گفتندى ، و او بر مردى گذشت كه او را عابد بنى اسرائيل گفتندى ، و بر سر عابد ابرى بود كه بر وى سايه مىكرد ، و چون خليع بر وى گذشت ، خليع در نفس خود گفت : اگر پهلوى او بنشينم شايد كه خداى بر من رحمت كند . پس نزديك او بنشست ، و عابد انديشيد كه من عابد بنى اسرائيلم و اين خليع بنى اسرائيل ، چگونه نزديك من نشيند ! و او را گفت : دور شو از من . حق تعالى به پيغامبر آن زمان وحى فرستاد كه آن هر دو را فرماى تا عمل از نو گيرند ، چه من خليع را بيامرزيدم و عمل عابد را باطل گردانيدم . و در حديثى ديگر آمده است كه إبراز سر عابد به سر خليع نقل كرد . و از اين معلوم شد كه حق تعالى از بندگان دلهاى ايشان خواهد . پس جاهل و عاصى ، چون تواضع و تذلل از هيبت خداى و بيم او كند ، به دل اطاعت داشته باشد ، پس او مطيعتر از عالم متكبر و عابد معجب بود . و همچنين آمده است كه مردى پاى بر گردن عابدى از بنى اسرائيل نهاد ، و او در سجده بود ، گفت : پاى بردار كه به خداى كه خداى تو را نيامرزد . پس وحى آمد كه اى سوگند ياد كننده بتحكم بر من ، بل تو را خداى نيامرزد . و براى آن حسن - رضى اللّه عنه - گفت كه تكبر صاحب صوف بيش از تكبر صاحب خز است . اى ، صاحب خز صاحب صوف را تواضع مىكند ، و صاحب صوف خود را بر وى فضل مىبيند . و از اين آفت نيز عابدان كم خالى باشند . چه اگر كسى بر عابدى استخفاف كند يا وى را برنجاند ، مستبعد داند كه خداى - عز و جل - او را بيامرزد ، و باشد كه او نزديك خداى ممقوت باشد ، و اگر مسلمانى ديگر را رنجاند ، آن چنان مستنكر نداند . و آن بدان باشد كه قدر [ 439 ] نفس وى نزديك او بزرگ بود . و آن جهل است و جمع كردن ميان عجب و كبر و فريفته شدن به خداى . و حماقت و جهل بعضى از ايشان بدان حد انجامد كه تحدّى كند « 146 » و گويد : زود باشد كه بيند كه بر او چه رود . و چون نكبتى به وى رسد گويد كه آن كرامتهاى « 147 » وى است و خداى - عز و جل - جز انتقام او نخواسته است . با آن چه طبقات كافران را بيند كه خداى و رسول او را دشنام زنند ، و جماعتى را شناسد كه ايشان پيغامبران را برنجانيدند ، بعضى به زدن و بعضى به كشتن ، پس حق تعالى بيشتر ايشان را مهلت داد و در دنيا
هامش
( 145 ) خليع ، شرور ، فاسق . ( 146 ) تحدي ، معارضه كردن ، خصم را به نبرد خواندن و بر او غلبه جستن ، در شرح زبيدى : ( ان يتحرّى ) اى يتصدى للمعارضة ( 8 - 372 ) . ( 147 ) كرامت ، ظهور امور خارق العادة از كسى كه دعوى پيامبرى نداشته باشد .