تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 731

مساهمون:

ص٧٣١

دوم - عمل و عبادت

( 1 ) عز و كبر از استمالت دلهاى « 142 » مردمان از زاهدان و عابدان خالى نماند . و كبر از ايشان در دين و دنيا ترشح پذيرد : اما در دنيا آن كه ديگرى را به زيارت خود سزاوارتر از آن دانند كه نفس خود را به زيارت ديگرى ، و توقع دارند كه مردمان قيام نمايند به إتمام حاجتهاى ايشان ، و ايشان را [ 438 ] بزرگ دارند ، و در مجالس جايى نيكو ايشان را مسلّم شناسند ، و به ورع و تقوى ياد كنند ، و بر ديگر مردمان خود را در اعراض و مقاصد مقدم دانند ، با ديگر چيزها كه در حق علما ياد كرده‌ايم . و چنانستى كه ايشان عبادت خود را منّتى مىدانند بر خلق . و اما در دين آن كه همهء مردمان را هلاك شده داند و نفس خود را نجات يافته ، و بتحقيق هلاك شده او باشد هر گاه كه چنين داند . پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : إذا سمعتم الرّجل يقول هلك النّاس فهو أهلكهم ، اى ، چون از مرد شنويد كه گويد مردمان هلاك شدند ، او هلاك‌تر ايشان باشد . و اين بدان گفت كه اين سخن دليل است بر آن كه او خلق خداى را حقير مىدارد و مغرور است به خداى و آمن از مكر او ، ناترسنده از سطوت او . و چگونه از آن ترسيده نشود ! و از بدى او آن بسنده است كه ديگران را حقير مىدارد . پيغامبر - عليه السّلام - گفت : كفى بالمرء شرّا ان يحقر أخاه المسلم ، اى ، مرد را بدى آن بسنده است كه برادر مسلمان خود را حقير دارد . و [ چه ] فرق است ميان او و ميان كسى كه او را براى خداى دوست دارد ، و براى عبادت او تعظيم كند و بزرگ داند ، و براى او آن اميد دارد كه براى نفس خود ندارد ! پس خلق نجات يابند بدانچه او را براى خداى بزرگتر دانند ، و به نزديكى او تقرّب نمايند به خداى ، و او به تنزه « 143 » و تباعد از ايشان خود را نزديك خداى ممقوت گرداند ، چنانستى كه از مجالست ايشان ترفع مىكند . پس چون ايشان او را براى صلاح او دوست دارند بغايت سزاوار آن باشد كه حق تعالى ايشان را به درجهء او رساند در عمل ، و او چون ايشان را حقير مىدارد بغايت سزاوار بود كه خداى - عز و جل - او را به حد اهمال « 144 » نقل فرمايد . چنان كه آمده است كه در بنى اسرائيل
هامش
( 142 ) استمالت ، بسيار مايل شدن ، به سوى خويش آوردن . ( 143 ) تنزّه ، دورى جستن . ( 144 ) اهمال ، فرو گذاشتن ، به خود واگذاشتن .