از آن پر شود ، پر كبر و نفاق گردد . و اگر اين علوم را صناعت خوانند اولى است از [ آن كه ] علم گويند . بل علم معرفت عبوديت و ربوبيت و طريق عبادت باشد ، و اين در غالب تواضع بار آرد .
سبب دوم آن كه بنده در علم خائض شود « 129 » و دخلهء « 130 » او پليد باشد ، و نفس او تباه ، و خوى او بد ، و به تهذيب نفس و تزكيت دل خود به انواع مجاهدهها مشغول نشود ، و نفس خود را در عبادت پروردگار خود رياضت ندهد پس گوهر او پليد بماند . و چون در علم خوض كند « 131 » هر علمى كه باشد در دل او منزلى خبيث يابد ، پس ثمرهء آن نيكو نباشد و اثر آن در خيرها ظاهر نشود . و براى اين وهب مثلى بيان كرده است و گفته كه علم چون باران است كه از آسمان عذب و صافى فرود آيد ، پس درختان آن را به رگهاى خود در كشند و آن را بر اندازهء مزههاى خود گردانند « 132 » ، پس تلخ تلختر شود و شيرين شيرينتر ، پس همچنين مردمان علم بياموزند و آن را بر اندازهء همتها و هوىهاى خود گردانند . پس متكبر را كبر افزايد [ و متواضع را تواضع ] ، زيرا كه همت او كبر باشد در آن حال كه جاهل بود ، و چون علم بياموزد چيزى يابد كه بدان تكبر توان كرد ، پس كبرش زيادت شود . و چون مرد با جهل خود خائف باشد ، چون علمش بيفزايد داند كه حجت بر او مؤكد شود ، پس خوف و اشفاق « 133 » و ذلّ و تواضع او بيفزايد .
و علم از بزرگتر چيزهاست كه بدان تكبر كرده شود . و براى آن خداى - عز و جل - پيغامبر خود را فرمود [ 437 ] :
وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ،
« 134 » اى ، نرمى و تواضع كن با اتباع خود از مؤمنان . و گفت - جل جلاله :
وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ ،
« 135 » اى ، اگر در گفتار درشت و در كردار جافى « 136 » بوديى هر آينه از تو بپراكندندى . و اولياى خود را صفت كرد و فرمود :
أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ ،
« 137 » نرماند بر مؤمنان و درشتاند بر كافران .
و براى آن پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : در آن چه ابن عباس از وى روايت كرد :
يكون قوم يقرءون القرآن لا يجاوز حناجرهم يقولون قد قرأنا القرآن فمن اقرأ منّا و من اعلم منّا . ثمّ التفت إلى أصحابه فقال : أولئك ليس منكم ايّها الأمّة « 138 » أولئك هم وقود النّار ، اى ، گروهى باشند كه قرآن خوانند
هامش
( 129 ) خائض شدن ، خوض كردن ، فرو رفتن ، تعمق كردن .
( 130 ) دخله ، نيت ، باطن .
( 131 ) خائض شدن ، خوض كردن ، فرو رفتن ، تعمق كردن .
( 132 ) گرداندن ، تغيير دادن .
( 133 ) اشفاق ، بيم داشتن .
( 134 ) شعراء 26 - 215 .
( 135 ) آل عمران 3 - 159 .
( 136 ) جافى ، ستمگر ، سختدل .
( 137 ) مائده 5 - 54 .
( 138 ) در عربى و شرح زبيدى : أولئك منكم أيها الامّة ( 8 - 369 ) .