تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 728

مساهمون:

ص٧٢٨
نداشتند و بايد كه او را خدمت كنند تا نعمت او را شكر گزارده باشند . بل غالب آن باشد كه ايشان به جاى « 120 » او نكويى كنند و او نكند ، و به زيارت او روند و او بر ايشان نرود ، و عيادت او به جاى آرند [ 436 ] و او به جاى نيارد ، و مخالطان را خدمت فرمايد و در إتمام حاجتهاى خود ايشان را مسخّر سازد ، و اگر در آن تقصير كنند مستنكر « 121 » شمرد ، چنانستى كه ايشان بندگان اويند يا مزدوران او ، و علم آموختن او ايشان را اصطناعى « 122 » است از او در حق ايشان و احسانى بر ايشان ، و بدان حق او بر ايشان متوجه است . اين از آن جمله است كه به دنيا تعلق دارد . و اما در كار آخرت تكبر بر ايشان بدان است كه نفس خود را نزديك خداى عالىتر و فاضل‌تر از ايشان داند ، و بر ايشان بيش از آن ترسد كه بر نفس خود ، و براى نفس خود بيش از آن دارد اميدها كه براى ايشان . و او را جاهل خواندن لا يقتر از آن كه عالم . بل علم حقيقى آن است كه آدمى بدان نفس خود را و پروردگار خود را بشناسد ، و بيم خاتمت و حجت خداى بر عالمان « 123 » و بزرگى خطر [ علم ] بداند ، چنان كه در « طريق علاج كبرى كه به علم باشد » بخواهد آمد . « 124 » و اين علمها خوف و تواضع و تخشّع « 125 » افزايد ، و اقتضا كند كه همهء مردمان را به از خود داند ، بدانچه حجّت خداى بر او به سبب علم بزرگ است ، و تقصير او درگذارد شكر نعمت علم بسيار . و براى آن بو دردا - رضى اللّه عنه - گفت : من ازداد علما ازداد وجعا ، اى ، هر كه علمش زيادت شود دردش زيادت گردد . و همچنان است كه گفت . سؤال چگونه است كه بعضى مردمان را به سبب علم كبر و امن زيادت مىشود ؟ جواب بدان كه آن دو را سبب است : يكى آن كه به چيزى مشغول شود كه آن را علم خوانند و علم حقيقى نباشد . و علم آن بود كه بنده نفس خود و پروردگار خود و خطر كار خود در ديدن حق تعالى و محجوب ماندن از او بداند . و اين خشيت « 126 » و تواضع بار آرد و نه كبر و امن . حق تعالى گفت :
إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ
« 127 » ، اى ، از خداى جز بندگان عالم او نترسند . و اما آن چه بيرون آن است ، چون علم طب و حساب و لغت و شعر و نحو و فصل خصومات « 128 » و طرق مجادلات ، چون آدمى متجرّد آن باشد « 129 » چنان كه
هامش
( 120 ) به جاى ، در حقّ . ( 121 ) مستنكر ، ناپسند . ( 122 ) اصطناع ، نيكويى كردن . ( 123 ) و خطر عاقبت خويش و هراس از آن كه علم بر وى حجت خواهد بود ( كيمياى سعادت 2 - 258 ) . ( 124 ) ص 748 . ( 125 ) تخشع ، فروتنى و عجز كردن . ( 126 ) خشيت ، خوف ، هراس منسوب به عظمت و مهابت . ( 127 ) فاطر 35 - 28 . ( 128 ) فصل خصومات ، حل و فصل دعواها . ( 129 ) متجرّد آن باشد ، فقط بدان علم پردازد .