حق روشن شود ، ديگرى از قبول آن ننگ دارد و براى انكار آن تشمّر نمايد و براى دفع آن حيله سازد بدانچه تواند از تلبيس . و آن از اخلاق كافران و منافقان است ، چه حق تعالى ايشان را صفت كرده است و گفته :
وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ ،
« 107 » اى ، كافران گفتند كه قرآن را استماع ننماييد و در آن سخن زيادتى گوييد شايد كه شما غالب شويد .
پس هر كه مناظره كند براى غلبه و افحام نه براى آن كه حق را غنيمت شمرد چون دريابد ، در اين خوى با ايشان شريك بود .
و همچنين آن بر آن برد « 108 » كه از قبول موعظت انفت نمايد « 109 » چنان كه حق تعالى فرمود :
وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ ،
« 110 » اى ، چون او را گفته شود از خداى بترس ، انفت و حميت او را بر آن آرد « 111 » كه بزه ارتكاب نمايد . و از عمر - رحمه اللّه - آمده است كه اين آيت را بخواند [ 435 ] پس گفت :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ،
« 112 » مردى برخاست و امر معروف كرد و كشته شد ، پس ديگرى برخاست و گفت : مىبكشيد كسانى را كه عدل مىفرمايند ؟ پس متكبر كشت از راه كبر كسى را كه خلاف كرد « 113 » ، و كسى را كه بفرمود « 114 » هم بكشت از كبر . و ابن مسعود گفت : مرد را از بزه آن بسنده است كه وى را گويند از خدا بترس و گويد « تو غم نفس خود خور . » و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - مردى را گفت : كل بيمينك ، اى ، به دست راست خور . او گفت نتوانم . پيغامبر گفت : لا استطعت ، اى ، متواناد ! و مانع جز كبر نبود ، آن گاه علتى در دست او ظاهر شد چنان كه بر نتوانست داشت .
اكنون پس تكبر او بر خلق بزرگ است ، چه داعى تكبر است بر امر خداى . و ابليس را مثل اين ساختهاند و احوال او را جز براى اعتبار حكايت نكرده ، چه او گفت : انا خير منه . « 115 » و اين كبر است به نسبت ، زيرا كه گفت :
خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ .
« 116 » پس اين او را بر آن آورد « 117 » كه از سجدهاى كه حق تعالى او را فرمود به آدم - صلوات اللّه عليه - امتناع نمايد ، پس آن او را به تكبر كشيد بر امر خداى ، و آن سبب هلاك او شد ابد الآباد . و اين آفتى بزرگ است از آفتهاى كبر . و براى آن پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - كبر را بدين دو آفت شرح فرمود چون ثابت بن
هامش
( 107 ) فصلت 41 - 26 .
( 108 ) بر آن برد ، بر آن كشد ، بر آن وادارد .
( 109 ) انفت نمودن ، كراهت داشتن .
( 110 ) بقره 2 - 206 .
( 111 ) بر آن آرد ، بر آن برانگيزد .
( 112 ) اشاره بدان است كه مصيبتى بزرگ در پيش است .
( 113 ) خلاف كردن ، مخالفت كردن .
( 114 ) و كسى را كه امر به معروف كرد .
( 115 ) ص 38 - 76 .
( 116 ) ص 38 - 76 .
( 117 ) بر آن آورد ، بر آن واداشت .