تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 725

مساهمون:

ص٧٢٥
قسم سوم تكبر بر بندگان . و آن بدان باشد كه نفس خود را بزرگ دارد و ديگرى را حقير شمرد ، پس نفس او فرمانبردارى ايشان نكند و داعى شود به ترفّع بر ايشان ، پس ايشان را عيب كند و خوار شمرد و از مساوات ايشان ننگ دارد . و اين اگر چه كم از اول و دوم است ، اما از دو وجه اين نيز بزرگ است : يكى آن كه كبر و عزّ و عظمت و علا جز مالك قادر را لايق نباشد ، پس بندهء مملوك ضعيف عاجز را كه به هيچ چيز قادر نباشد از كجا لايق كبر بود . پس هر گاه كه بنده تكبر كند ، با خداى منازعت كرده باشد در صفتى كه جز لايق جلال او نيست . و مثال اين آن است كه غلام كلاه ملك بر سر نهد و بر تخت او بنشيند ، بغايت مستوجب مقت شود و در معرض خزى « 104 » و نكال آيد ، و جرئت و دليرى او بر خداوند خود در نهايت بزرگى باشد و بغايت زشت بود . و بدين معنى اشارت است قول حق تعالى : الكبرياء ردائى و العظمة إزاري فمن نازعنى فيهما قصمته ، « 105 » اى ، آن كار صفت من است ، جز لايق من نيست ، و هر كس كه در آن منازع باشد ، منازع باشد در صفتى از صفات من . و چون كبر بر بندگان او جز به دو « 106 » لايق نباشد ، هر كه بر بندگان او تكبر كند بر او خيانت كرده باشد ، چه ، كسى كه خواص غلامان ملك را ناكس شمرد . و خدمت فرمايد و بر ايشان ترفّع كند و چيزى كه حق ملك باشد از ايشان براى خود گزيند ، پس او منازع ملك باشد در بعضى كار او ، اگر چه درجهء او به درجهء كسى نرسد كه خواهد كه بر تخت او نشيند و در ملك مستبد باشد . پس همه خلق بندگان خدايند و عظمت و كبريا بر ايشان او راست ، پس هر كه بر بنده‌اى از بندگان خداى تكبر كند با خداى منازعت كرده باشد . آرى ، فرق اين منازعت و منازعت نمرود و فرعون همان فرق است كه ميان منازعت ملك در خوار داشت بعضى بندگان او و خدمت فرمودن ايشان ، و ميان منازعت در اصل ملك . وجه دوم كه رذيلت كبر بدان بزرگ شود آن است كه داعى مخالفت خداى است در اوامر ، زيرا كه متكبر چون از بنده‌اى از بندگان خداى حق شنود ، از قبول آن ننگ دارد و براى انكار آن تشمّر نمايد . و بدان سبب مناظران را بينى در مسئله‌هاى دين كه مىگويند كه « از اسرار دين بحث مىكنيم » پس سخن يك ديگر را انكار مىكنند ، انكار متكبران . و هر گاه كه بر زبان يكى از ايشان
هامش
( 104 ) خزى ، خوارى ، رسوايى . ( 105 ) عظمت و كبريا صفت خاص من است ، هر كه با من اندر اين منازعت كند وى را هلاك كنم ( كيمياى سعادت 2 - 256 ) . ( 106 ) جز به خداى .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 725 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى