تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 720

مساهمون:

ص٧٢٠
اگر حجت گويد يا مناظره كند از جواب او انفت كند ، « 67 » و اگر او را پند دهد از قبول ننگ دارد ، و اگر او پند دهد در نصيحت تعنيف كند ، « 68 » و اگر چيزى از سخن او رد كند در خشم شود ، و اگر تعليم كند با متعلمان رفق نبرزد « 69 » و ايشان را خوار دارد و بانگ برزند و بر ايشان منت نهد و ايشان را خدمت كردن فرمايد ، و در عوام چنان نگرد كه در درازگوشان براى استجهال و استحماق ايشان . و عملها [ 431 ] كه از خوى كبر صادر شود بيش از آن است كه در حصر آيد ، و به احصاء آن حاجت نيست ، چه مشهور است . پس اين است كبر . و آفت آن بزرگ و غايلهء آن هايل است ، و خواص مردمان در آن هلاك شوند ، و عابدان و زاهدان و عالمان از آن خالى نمانند تا كار به عوام مردمان رسد ، « 70 » و چگونه آفت او بزرگ نباشد و « 71 » پيغامبر - عليه السلام - گفت : لا يدخل الجنّة من كان في قلبه مثقال ذرّة من كبر ، اى ، در بهشت نرود كسى كه در دل او چند ذره‌اى كبر باشد . و از بهشت بدان « 72 » حجاب شده است كه ميان بنده و ميان همهء اخلاق مؤمنان حايل شود ، و آن اخلاق درهاى بهشت است ، و كبر و عزّ نفس « 73 » آن همه درها ببندد ، زيرا كه نتواند دوست دارد براى مؤمنان آن چه براى خود دوست دارد و « 74 » در او چيزى از عز باشد ، و تواضع كه سر اخلاق متقيان است نتواند كرد ، و ترك كينه و خشم و بدخواهى نتواند ، و نتواند كه بر صدق و نصيحت مداومت نمايد ، و نتواند كه خشم فرو خورد ، و نتواند كه نصيحت بلطف كند ، و نتواند كه نصيحت قبول كند ، و از استهزا نمودن به مردمان و از غيبت ايشان خالى نباشد ، و نتواند كه مراعات مردمان و مدارايى ايشان بكند ، و در همهء اينها عزّ است . و تطويل معنى ندارد ، چه هيچ خويى نكوهيده نيست كه نه صاحب عزّ و كبر بدان مضطر باشد تا عزّ خود را بدان نگاه دارد ، و هيچ خويى ستوده نيست كه نه از آن عاجز باشد از بيم آن كه عز او فوت شود . پس بدين سبب در بهشت نرود كسى كه در دل او چند حبّه‌اى از آن باشد . و خويهاى نكوهيده متلازم است ، و هر آينه بعضى از آن داعى بعضى است . و بتر انواع كبر آن است كه مانع باشد از استفادت علم ، و قبول حق ، و منقاد شدن آن . و در آن وارد شده است آيت‌هايى كه متكبران را در آن نكوهيده است :
هامش
( 67 ) انفت نمودن ، كراهت داشتن . ( 68 ) تعنيف ، درشتى كردن ، سرزنش كردن . ( 69 ) برزيدن ، ورزيدن . ( 70 ) تا چه رسد به عوام مردمان . ( 71 ) و حال آن كه . ( 72 ) بدان ، بدان سبب . ( 73 ) عزّ نفس ، خود را عزيز شمردن . ( 74 ) و حال آن كه .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 720 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى