تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 718

مساهمون:

ص٧١٨
غلامان پيش او ، و مردمان را مىرنجانيدند ، آن گاه پس از مدتى بازگشتم و به بغداد رفتم ، و روزى بر پل ايستاده بودم مردى سر و پاى برهنهء دراز موى ديدم ، در وى نگريستن و تأمل كردن گرفتم ، گفت : چرا در من مىبينى ؟ گفتم : تو را مانند مردى مىبينم كه در مكه ديده بودم . و صفت وى تقرير كردم ، گفت : من همان مردم . گفتم : خداى - عز و جل - بر تو چه كرد ؟ گفت : من ترفع كردم جايى كه مردمان تواضع كنند ، خداى - عز و جل - مرا خوار و بىحرمت گردانيد جايى كه مردمان ترفع نمايند . و مغيره گفت : هيبت ما از إبراهيم نخعى همچنان بود كه از پادشاهى ، و او گفتى : روزگارى كه من در آن فقيه كوفه شوم روزگارى بد باشد . و عطاء سلمى چون آواز رعد شنيدى بر جاى بنشستى و شكم خود بگرفتى ، چنان كه زن باردار بگيرد كه به زادن نزديك باشد ، و گفتى : اين شما را به سبب من مىرسد ، اگر عطا بميرد مردمان فارغ آيند . و بشر حافى گفت : بر ابناى دنيا به ترك سلام سلام گوييد . و مردى عبد اللّه بن مبارك را دعا كرد و گفت : خداى - عز و جل - تو را بدهاد آن چه اميد مىدارى . گفت : اميد پس از معرفت باشد ، معرفت كو ؟ و قريش پيش سلمان مفاخرت مىكردند ، گفت : ليكن من از نطفه‌اى قذر « 58 » آفريده شده‌ام ، پس مردارى منتن « 59 » خواهم شد ، آن گاه رجوع به ترازو باشد : اگر گران آيد كريم باشم ، و اگر سبك شود لئيم . و أبو بكر - رضى اللّه عنه - گفت : كرم را در پرهيزكارى يافتيم ، و بىنيازى را در يقين ، و شرف را در تواضع .

بيان حقيقت كبر و آفت آن

( 1 ) بدان كه كبر دو قسم است : باطن و ظاهر . باطن خلق است در نفس ، و ظاهر كارهايى كه از جوارح صادر شود . و اسم كبر بر خلق باطن اولى . و اما اعمال ثمرات آن خلق است ، و خلق كبر موجب [ 430 ] كارهاست ، و براى آن چون بر جوارح ظاهر شود گويند تكبر كرد ، و چون ظاهر نشود گويند در نفس او كبر است . پس اصل آن خلقى است كه در نفس است . و آن مايل شدن است و آراميدن سوى آن كه نفس خود را فوق متكبّر عليه بيند ، چه كبر اقتضا كند كسى كه بر وى كبر كرده شود و چيزى كه بدان كبر كرده آيد . و كبر از عجب بدين متميز شود ، چنان كه بخواهد آمد ، چه عجب غير معجب اقتضا نكند ، بل آدمى اگر جز يك تن تنها آفريده نشود صورت بندد كه
هامش
( 58 ) قذر ، پليد . ( 59 ) منتن ، بدبوى ، گنديده .