او سخن گويد و پندارد كه قصد او خير است ، و « 145 » قصد او جز جاه و قبول نباشد ، و به سبب آن هلاك شود ، و « 146 » او پندارد كه نزد حضرت الهى مكانتى دارد ، و نزديك حق - عز و جل - از آن جمله باشد كه پيغامبر - عليه السلام - در حق ايشان فرمود : إنّ اللّه تعالى يؤيّد هذا الدّين بأقوام لا خلاق لهم في الآخرة « 147 » اى ، خداى - عز و جل - اين دين را استوار گرداند به گروهى كه ايشان را نصيبى در آخرت نباشد . و گفت : و انّ اللّه يؤيّد هذا الدّين بالرّجل الفاجر .
و براى آن آمده است كه ابليس خود را به عيسى نمود و گفت : بگو لا إله الاّ اللّه . عيسى گفت : كلمهء حق است ، و لكن به قول تو نگويم . زيرا كه او را در نيكوييها تلبيسهاست ، و تلبيسات ديو از اين جنس نامتناهى است . و بدان هلاك شوند عالمان و عابدان و زاهدان و درويشان و توانگران و أصناف خلق از آن جمله كه ظاهر بدى را كراهيت دارند ، و از نفس خود راضى نباشند كه در معصيتهاى مكشوف خوض كنند . و جملهاى از مكايد ديو در « كتاب غرور » [ در ] آخر اين ربع بخواهيم آورد . و شايد كه اگر روزگار مهلتى دهد كتابى در اين على الخصوص تصنيف كنيم و آن را تلبيس ابليس نام نهيم . چه تلبيس او اكنون در بلاد و عباد ، در مذاهب و اعمال ، منتشر شده است تا به حدى كه از خيرات جز رسم نمانده است . و آن همه بدان است كه تلبيسات و مكايد ديو را گردن نهادهاند .
پس واجب است بر بنده كه در هر انديشهاى كه به دل او آيد توقف نمايد تا بداند كه خطرت فريشته است يا خطرت ديو . و مبالغت نظرى واجب دارد به نور بصيرت نه به هواى طبع .
و جز به نور تقوى و عوارف علم « 148 » بر آن مطلع نتوان شد ، چنان كه حق تعالى گفت :
إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا
، اى ، به نور علم رجوع نمايند . فإذا هُم مُبْصرون « 149 » ، اى ، اشكال ايشان را منكشف شود . و اما كسى كه نفس خود را به تقوى رياضت ندهد ، طبع او مايل گردد بدان كه تلبيس ديو را به متابعت هوى انقياد نمايد ، و غلط او در آن بسيار رود و به زودى هلاك گردد . و نداند كه در مثل ايشان حق تعالى فرموده است :
وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ .
« 150 » و چنان گفتهاند كه آن كارهايى باشد كه آن را حسنات پندارند ، و چون نيكو بنگرند سيئات باشد .
و از انواع علمهاى معاملت غامضتر آن است كه بر خدعههاى نفس و مكايد ديو وقوف
هامش
( 145 ) و حال آن كه .
( 146 ) و حال آن كه .
( 147 ) در چاپهاى عربى « في الآخرة » نيامده است .
( 148 ) در عربى و شرح زبيدى :
بنور التقوى و البصيرة و غزارة ( بسيارى ) علم .
( 149 ) اعراف 7 - 201 .
( 150 ) زمر 39 - 47 .