تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
منبسط است ، چون خداى را ياد كند واپس شود و انقباض نمايد ، و چون غافل شود باز بر دل او منبسط گردد . پس تطارد « 140 » ميان ذكر خداى و وسوسهء ديو همچنان است كه ميان روشنايى و تاريكى ، و ميان شب و روز . و براى تضاد ايشان حق تعالى فرموده است :
اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ ،
« 141 » اى ، ديو بر ايشان مستولى شد و ذكر خداى بر ايشان فراموش گردانيد . و انس روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : إنّ الشّيطان واضع خطمه على قلب ابن آدم فإن هو ذكر اللّه تعالى خنس و ان نسى اللّه تعالى التقم قلبه ، اى ، ديو منقار خود بر دل پسر آدم نهاده است ، پس اگر خداى [ 36 ] تعالى را ياد كند واپس شود ، و اگر خداى را فراموش گرداند دل او را فرود برد . « 142 » و ابن وضاح گفت ، در حديثى كه آن را ياد كرد : إذا بلغ الرّجل أربعين سنة و لم يتب مسح الشّيطان وجهه بيده و قال بأبى وجه من لا يفلح ، اى ، چون مرد چهل ساله شود و توبه نكند ، ديو دست خود بر روى او مالد و گويد : پدر من فداى روى كسى باد كه رستگارى نيابد . و چنان كه شهوتها در گوشت و خون آدمى آميخته است سلطنت ديو نيز در گوشت و خون او روان است ، و محيط است به دل او از جانبها . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ الشّيطان ليجرى من ابن آدم مجرى الدّم فضيّقوا مجاريه بالجوع ، اى ، ديو در فرزند آدم همچنان رود كه خون در تن او ، پس گذرهاى او تنگ گردانيد به گرسنگى . و آن بدان گفت كه گرسنگى شهوت را بشكند ، و مجراى شيطان شهوت است . و براى آن كه شهوت از جوانب دل را بگرفته است ، حق تعالى فرمود ، بر سبيل حكايت از ابليس :
لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ ،
« 143 » اى ، ايشان را ترصد نمايم و از راه راست كه از سلوك آن به بهشت رسند بگردانم ، بدانچه باطل را بر ايشان بيارايم از همه جهتها . مترجم مىگويد كه در تفسير آمده است كه « من بين أيديهم » آن باشد كه در آخرت كه در پيش است شك اندازد . و « من خلفهم » آن كه در دنيا كه واپس مىگذارند ترغيب كند . و « عن أيمانهم » آن كه اين را بر ايشان مشتبه گرداند . و « عن شمائلهم » آن كه معاصى را بديشان بيارايد . پيغامبر - عليه السلام - گفت : إنّ الشّيطان قعد لابن آدم بأطرقه فقعد له بطريق الإسلام فقال له ا تسلم
هامش
( 140 ) تطارد ، بر يك ديگر حمله آوردن ، يك ديگر را طرد و دفع كردن . ( 141 ) مجادله 58 - 19 . ( 142 ) فرود بردن ، فرو بردن ، بلعيدن . ( 143 ) اعراف 7 - 16 و 17 .