تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
معلوم است كه داعى بديى كه در مستقبل از آن بيم باشد دشمن بود . پس دشمن دانسته شد ، بايد كه به مجاهدهء آن مشغول شده آيد . و حق تعالى در مواضع بسيار دشمنايگى او را تعريف فرموده است ، تا بدان تصديق نمايى و از آن احتراز كنى . پس گفت - خداى تعالى :
إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّما يَدْعُوا حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعِيرِ .
« 144 » و گفته :
أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ
« 145 » ، پس بنده را بايد كه به دفع دشمن از نفس خود مشغول شود نه به سؤال از اصل و نسب و وطن او . [ آرى ] پس سزاوار آن است كه سؤال كند از سلاح او براى آن كه او را از خود دفع كند ، و سلاح شيطان هوى و شهوت است ، و آن اهل علم را بسنده است . اما دانستن [ صفت و ذات ] و حقيقت او و حقيقت فريشتگان ، اين ميدان عارفان است كه در علمهاى مكاشفه غواصى كنند ، و در علم معامله به دانستن آن حاجت نيست . آرى بايد بداند كه خواطر سه قسم است : يكى آن كه بقطع دانسته شود كه داعى شر است ، و پوشيده نماند كه آن وسوسة است ، دوم آن كه دانسته شود كه داعى خير است ، و در آن چه آن الهام باشد شك نبود . سوم آن كه در آن تردد باشد ، و دانسته نشود كه از خطرات فريشته است يا از خطرات ديو . چه از مكايد ديو يكى آن است كه بدى را در معرض نيكى عرض دهد ، و تميز در آن غامض است ، و بيشتر عابدان بدان هلاك شوند ، چه ديو نتواند كه ايشان را به بدى صريح خواند ، پس بدى را بر صورت نيكى تصوير كند . پس عالم را به طريق وعظ مىگويد : نمىبينى كه مردمان مردگان جهل‌اند ، و هلاك شدگان غفلت ، و بر آتش نزديك شده ، تو را بر بندگان خداى رحمت نيست كه ايشان را به وعظ و نصيحت خود از هلاك برانى ؟ و خداى - عز و جل - تو را دل بينا و زبان تيز و لهجهء مقبول داده است ، پس چگونه نعمت او را ناسپاسى مىكنى ، و متعرض سخط او مىشوى ، و از اشاعت علم و دعوت بندگان خداى به صراط مستقيم ساكت مىباشى ؟ پس هميشه او را به حيله‌هاى لطيف سوى آن مىكشد كه به وعظ مردمان مشغول شود . پس بدان دعوت كند كه براى ايشان خود را بيارايد ، و به تحسين لفظ و اظهار خير تصنع نمايد ، و گويد كه اگر تو اين نكنى سخن تو را در دل ايشان وقعى نماند ، و به حق راه نيابند . پس هميشه بر او اين تقرير كند و در اثناى آن شوايب ريا و قبول جاه و تعزز به نشر علم و به چشم احتقار در مردمان نگرستن در او مؤكد [ 38 ] گرداند تا درجه درجه آن بيچاره را به نصيحت سوى هلاك كشد . پس
هامش
( 144 ) فاطر 35 - 6 . ( 145 ) يس 36 - 60 .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 62 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى