و تنبذ دينك و دين آبائك ؟ فعصاه فأسلم ، ثمّ قعد له بطريق الهجرة فقال اتهاجر فتذر أرضك و سماءك ؟ فيكون كالفرس في طويلة ، فعصاه فهاجر ، ثمّ قعد له بطريق الجهاد فقال : أ تجاهد و هو تلف النّفس و المال فتقاتل فتقتل فتنكح نساؤك و يقسم مالك ؟ فعصاه فجاهد . ثمّ قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : من فعل ذلك فمات كان حقّا على اللّه تعالى أن يدخله الجنّة ، و إن قتل أو مات غرقا أو حرقا أو اكله السّبع ، اى ، ديو فرزند آدم را ترصد نمود در راهها ، و در راه اسلام گفت : چرا اسلام مىآرى و دين خود را و دين پدران خود مىبگذارى ؟ پس او را بىفرمانى نمود و اسلام آورد ، و در راه هجرت گفت : چرا هجرت مىكنى و زمين و هواى خود را مىبگذارى ؟ پس همچنان مىشود كه اسبى در طويلهء خود ، پس او را فرمانبردارى نكرد و هجرت نمود ، و در راه غزو گفت : چرا مجاهده مىكنى كه آن رنج تن و مال است ، [ آيا ] كارزار كنى و كشته شوى كه زنان تو در حكم ديگران آيند ، و مال تو را ديگران برند ؟
پس او را مخالفت كرد و مجاهده قايم داشت . پيغامبر - عليه السلام - گفت : پس هر كه آن به جاى آرد ، پس به آخرت پيوندد ، بارى تعالى بر خود واجب گرداند كه او را در بهشت برد ، اگر چه وفات او به كشتن باشد يا به غرق شدن يا به سوخته گشتن يا به شكستن ددهاى . « 143 » پيغامبر - عليه السلام - معنى وسوسة ياد كرده . و از اين خاطرهاست كه در دل مجاهد گردد ، كه كشته شود و عيال او در نكاح ديگرى درآيد و غير آن از آن جمله كه او را از مجاهده باز دارد . و اين خاطرها معلوم است . پس وسوسة [ 37 ] معلوم باشد به مشاهده . و هر خاطرى را سببى بود ، و آن سبب را نامى بايد كه وى را تعريف كند ، پس نام سبب او ديو است . و صورت نبندد كه آدميى از او خالى باشد ، و اختلاف آدميان به مخالفت و متابعت اوست . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - گفت : ما من احد الاّ و له شيطان . و بدين نوع از استبصار معنى وسوسة و الهام ، و فريشته و ديو ، و توفيق و خذلان روشن شد .
و پس از اين ، نظر كسى كه در ذات ديو نظر كند كه او جسمى لطيف است يا جسم نيست ، و اگر جسم است ، در اندام آدمى جسم چگونه مداخلت كند ؟ بحثى باشد كه در علم معامله بدان حاجت نباشد . بل مثال كسى كه از آن بحث كند چون مثال كسى باشد كه در جامهء او مارى در رود ، و او به دفع ضرر آن محتاج بود و او به پرسيدن از لون و طول و عرض آن مشغول شود ، و آن عين جهل باشد . چه خاطرها كه باعث بدى است دانسته شود ، و آن هر آينه بر سببى دلالت كند ، و
هامش
( 143 ) يعنى درندهاى او را درهم شكند .