تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 715

مساهمون:

ص٧١٥
نهى و خاضع باشى ، و اگر از كودكى يا جاهل‌تر آدميى شنوى قبول كنى . و ابن المبارك گفت كه تواضع آن است كه خود را كم دارى از كسى كه نعمت دنيا كم از تو دارد ، تا بنمايى كه دنياى خود را بر وى فضل نمىدانى ، و [ خود را ] بزرگتر دارى از كسى كه دنيا بيش از تو دارد ، تا بنمايى كه به سبب دنيا او را نزديك تو قدرى نيست . و قتاده گفت : هر كه مال يا جمال يا جوانى يا علم يابد پس در آن تواضع ننمايد ، روز قيامت بر وى و بال باشد . و حق تعالى به عيسى - صلوات اللّه عليه - وحى فرستاد كه چون تو را نعمتى دهم ، به فروتنى آن را استقبال كن تا آن را بر تو به إتمام رسانم . و كعب « 47 » گفت : حق تعالى بنده را نعمتى از دنيا ندهد كه او شكر آن بگزارد و براى خداى بدان فروتنى كند كه نه سود آن به وى رساند و در بهشت وى را درجه‌اى رفيع بخشد ، و بنده را از دنيا نعمتى ندهد كه او شكر آن به جاى نيارد و براى خداى بدان فروتنى نكند كه نه سود آن از وى باز دارد و درى از آتش براى وى بگشايد ، كه وى را خواهد بدان عذاب فرمايد ، يا از وى در گذارد . « 48 » و عبد الملك بن مروان را پرسيدند كه كدام كس فاضل‌تر ؟ گفت : آن كه با قدرت تواضع كند و با قدرت زهد برزد « 49 » و با قدرت انتقام بگذارد . « 50 » و ابن سماك هارون را گفت كه تواضع تو در شرف شريف‌تر از شرف تو . هارون گفت : بغايت خوب گفتى . گفت : هر كه را حق تعالى جمالى و مالى و حسبى دهد و او در جمال عفت و در مال مواسات « 51 » نمايد و در حسب تواضع كند ، در ديوان خداى از جملهء گزيدگان نوشته شود . پس هارون دوات و قلم و كاغذ بخواست و اين سخن را به دست خود بنوشت . و سليمان بن داود - صلوات اللّه عليهما - چون بامداد برخاستى در أشراف و توانگران بنگريستى ، آن گاه به نزديك [ 428 ] درويشان رفتى و با ايشان همنشينى كردى و گفتى : من درويشم و ايشان درويشان‌اند . و يكى از ايشان گفت : چنان كه كراهيت دارى كه توانگران تو را در جامهء بد بينند ، كراهيت‌دار كه درويشان تو را در جامهء مرتفع « 52 » بينند . و آمده است كه يونس و ايوب و حسن « 53 » تواضع را ياد مىكردند ، « 54 » حسن ايشان را گفت : مىدانيد كه تواضع چيست ؟ تواضع آن است كه از خانهء خود بيرون آيى هيچ مسلمانى نبينى كه نه او را به از خود دانى . و مجاهد گفت كه
هامش
( 47 ) كعب أحبار . ( 48 ) درگذاردن ، عفو كردن . ( 49 ) برزيدن ، ورزيدن . ( 50 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 51 ) مواسات ، مواسا ، مددكارى ، غمخوارى . ( 52 ) مرتفع ، گرانقيمت ( زبيدى 8 - 356 ) . ( 53 ) يونس بن عبيد و ايوب سختيانى و حسن بصرى ( زبيدى ) . ( 54 ) دربارهء تواضع بحث مىكردند .