چون حق تعالى قوم نوح را غرق گردانيد كوهها سرافرازى كردند و تطاول نمودند ، و جودى « 54 » تواضع كرد ، حق تعالى او را بلندى داد و سفينه بر وى قرار گرفت . و بو سليمان « 55 » گفت كه حق تعالى بر دلهاى آدميان اطلاع فرمود و هيچ دل متواضعتر از دل موسى - عليه السلام - نيافت ، او را به تشريف مكالمت مخصوص گردانيد . و يونس بن عبيد گفت چون از عرفات بازگشت : به رحمت خداى شكى ندارم اگر من با ايشان نبودمى ، مىترسم كه به سبب من محروم شده باشند . و گفتهاند كه رفيعتر حالى كه مؤمن را نزديك خداى باشد آن است كه نزديك خود خسيستر باشد ، و خسيستر حالى كه نزديك خداى باشد آن است كه نزديك خود رفيعتر بود . و زياد نميرى گفت :
زاهد بىتواضع چون درخت بىبار است . و مالك بن دينار گفت : اگر بر در مسجد ندا كنند كه بترين شما بايد كه بيرون آيد ، هيچ كس پيش از من بيرون نيايد ، مگر آن كه از من تواناتر و دوندهتر باشد . و چون اين سخن به ابن المبارك رسيد ، گفت : مالك از اين سبب بزرگ بود . و فضيل گفت : هر كه رياست را دوست دارد خلاصى نيابد .
و موسى بن قاسم گفت كه زلزلهاى و بادى سرخ ظاهر شد ، من بر محمد بن مقاتل رفتم ، گفتم : امام ما تويى ، براى ما دعايى بگوى . او بگريست و گفت : كاشكى من سبب هلاك شما نباشم . گفت : من پيغامبر را - عليه السلام - در خواب ديدم گفت : حق تعالى به دعاى محمد بن مقاتل بلا از شما دفع گردانيد . و مردى بر شبلى آمد و شبلى وى را گفت : تو چيستى ؟ و اين عادت وى بود . آن مرد گفت : من نقطهاىام كه زير « با » باشد . - [ مترجم مىگويد ] : اى ، حقيرم و چيزى از من فروتر نيست - شبلى گفت : اباد اللّه شاهدك . اى ، خداى - عز و جل - تو را از چشم تو نيست گرداند ، خود را جايى معين كردى ؟ « 56 » و شبلى در بعضى سخنان خود گفت كه خوارى من خوارى جهودان را معطل گردانيد . و گفتهاند : هر كه خود را قيمتى داند او را از تواضع نصيبى نباشد . و فتح بن شخرف گفت : على بن ابى طالب را - كرّم اللّه وجهه - در خواب ديدم ، گفتم مرا پندى ده يا ابا الحسن . گفت : تواضع توانگران در مجلس درويشان ، به سبب رغبت در ثواب خداى ، خوبى
هامش
( 54 ) جودى ، كوهى نزديك موصل كه كشتى نوح بر آن قرار گرفت .
( 55 ) بو سليمان دارانى .
( 56 ) زبيدى در شرح خود گويد : روايت شده كه از امير المؤمنين على ( ع ) پرسيدند تو كيستى ، فرمود « من نقطهء تحت الباءام » ، و مراد نقطهء باء بسم اللّه است ، و آن دليل است بر علو مقام على . ليكن غير او را نشايد كه در حق خود چنين گويد ، و لو آن كه شأن وى بزرگ باشد . بنا بر اين چه بسا شبلى به همين سبب بر او انكار نمود كه چرا شرط تواضع فرو گذاشت و مرتبهء خويش را بلند شمرد ، زيرا براى هر ميدانى مردى است ( 8 - 357 ) .