آن باز شده بود بيامد ، و پهلوى كس نمىنشست كه نه آن كس [ 427 ] برمىخاست ، پس پيغامبر او را پهلوى خود بنشاند و گفت : انّه ليعجبني ان يحمل الرّجل الشّيء بيده يكون مهنة « 43 » لاهله يدفع به الكبر عن نفسه ، اى ، مرا خوش آيد كه مرد به دست خود چيزى بردارد كه اهل « 44 » او را بدان حاجت بود ، كبر را بدان از نفس خود دفع كند . و ياران خود را گفت : مالى لا أرى عليكم حلاوة العبادة ، اى ، چه افتاده است كه حلاوت عبادت بر شما نمىبينم ؟ گفتند : حلاوت عبادت چيست ؟ گفت : تواضع .
و پيغامبر - عليه السلام - گفت : إذا رأيتم المتواضعين من امّتى فتواضعوا لهم و إذا رأيتم المتكبّرين فتكبّروا عليهم فانّ ذلك لهم مذلّة و صغار « 45 » ، اى ، چون متواضعان را مىبينيد از امت من بر ايشان تواضع كنيد ، و چون متكبران را بينيد بر ايشان تكبر كنيد ، چون اين براى اينها خوارى و خردى است .
آثار عمر - رضى اللّه عنه - گفت كه بنده چون براى خداى فروتنى كند ، خداى لگام وى را باز كشد و گويد : برخيز ، خداى تو را رفعت دهاد . و چون تكبر كند و از حد خود درگذرد ، خداى - عز و جل - وى را بشكند و به زمين فرو برد و گويد : دور شو ، خداى - عز و جل - تو را دور گرداناد . پس او نزديك نفس خود كبير باشد و نزديك خلق حقير تا به حدى كه از خوك حقيرتر بود .
و جرير بن عبد اللّه گفت كه زير درختى مردى را خفته ديدم و به نطعى « 46 » سايه كرده و خورشيد از آن بگذشته بود و او در آفتاب مانده ، آن نطع را بر او راست كردم ، پس آن مرد بيدار شد ، سلمان فارسى بود - رضى اللّه عنه - آن چه كرده بودم با وى بگفتم ، گفت : اى جرير ، فروتنى كن در دنيا براى خداى - عز و جل - چه هر كس كه فروتنى بكند براى او ، روز قيامت او را رفعت دهد ، اى جرير ، مىدانى كه تاريكى آتش قيامت چيست ؟ [ گفتم ] نى . گفت : ظلم مردمان بر يك ديگر .
و عايشه - رضى اللّه عنها - گفت : شما فاضلتر عبادتى را فرو مىگذاريد ، و آن تواضع است . و يوسف بن أسباط گفت كه ورع اندك بر عمل بسيار بىنيازى كند ، « 47 » و تواضع اندك از مجاهدهء بسيار مستغنى گرداند . و فضيل را از تواضع پرسيدند ، گفت : آن باشد كه حق را گردن
هامش
( 43 ) مهنة ( به فتح و كسر « م » ) ، خدمت ، در شرح زبيدى : مهناة ( 8 - 353 ) .
( 44 ) اهل ، خانواده .
( 45 ) صغار ، خوارى ، حقارت .
( 46 ) نطع ، بساط چرمى ، هر گستردنى .
( 47 ) بىنيازى كند ، كفايت كند .