تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١
و جوانى بر حسن - رضى اللّه عنه - گذشت ، كسوتى خوب پوشيده ، وى را بخواند و گفت : فرزند آدم معجب است به جوانى و جمال خود ، چنانستى كه گور تن تو را بفرسود و چنانستى كه تو عمل خود را مشاهده كردى ، اى نيكبخت ، دل خود را علاج كن كه مراد حق تعالى از بندگان صلاح دلهاى ايشان است . و آمده است كه عمر عبد العزيز پيش از تقلّد خلافت به حج رفت ، پس طاوس « 34 » او را ديد كه خرامان مىرفت ، انگشت در پهلوى او زد و گفت : اين رفتار كسى نيست كه در جوف او عذره « 35 » باشد ، عمر بر سبيل اعتذار گفت : اى طاوس ، هر عضوى را از من براى اين رفتار بزده‌اند تا اين رفتار بياموخته‌ام . و محمد بن واسع پسر خود را ديد كه مىخراميد ، او را بخواند و گفت : هيچ مىدانى كه تو كيستى ؟ مادرت را به دويست درم خريده‌ام و پدر تو چنان است كه اگر در ميان مسلمانان مثل او كمتر باشد بهتر بود . و ابن عمر مردى را ديد كه إزار بر زمين مىكشد ، گفت كه شيطان را برادرانيد ! و اين سخن را دو بار يا سه بار مكرر كرد . و آمده است كه مطرّف بن عبد اللّه شخير مهلّب « 36 » را ديد كه در جبّهء خز مىخراميد ، گفت : اى عبد اللّه ، اين چه رفتارى است كه خداى و رسول او آن را دشمن دارند ! مهلب گفت : مرا نمىشناسى ؟ گفت : بلى مىشناسم : اول تو آبى مستقذر است و آخر مردارى رسوا ، « 37 » و تو در ميان آن حامل پليديها . پس مهلّب گذشت و آن رفتار بگذاشت . و مجاهد در تفسير ذهب إلى اهله يتمطّى « 38 » گفته است : اى مىخراميد . و چون نكوهش كبر و خرامش ياد كرديم ، بايد كه فضيلت تواضع ياد كنيم .

بيان فضيلت تواضع

( 1 ) پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - گفت : ما زاد اللّه عبدا بعفو الاّ عزّا ، و ما تواضع احد الاّ رفعه اللّه ، اى ، حق تعالى هيچ بنده‌اى را به عفو جز عزت نيفزود ، و هيچ كس تواضع نكرد كه نه وى را رفعت بخشيد . و گفت - عليه السلام : ما من احد الاّ و معه ملكان و عليه شكيمة « 39 » يمسكانه [ بها ] ، فان هو رفع نفسه
هامش
( 34 ) طاوس يماني ( زبيدى ) . ( 35 ) عذره ، پليدى ، غايط . ( 36 ) مهلّب بن ابى صفرة ( زبيدى ) . ( 37 ) در شرح زبيدى : اوّلك نطفة مذره و آخرك جيفة قدره ( 8 - 350 ) . ( 38 ) قيامت 75 - 33 . ( 39 ) شكيمه ، دهانهء لگام ، در شرح زبيدى : ( و عليه حكمة ) محركة و هي نحو لجام الدّابة ( همان جا ) .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 711 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى