تا چون به نيت « 29 » تو را تسويه و تعديل فرمودم ميان دو جامهء پوشيده مىروى « 30 » زمين را از تو [ فرياد است ] ، دنيا را جمع و [ ديگران را ] منع مىكنى تا آن گاه كه جان به حلق رسد صدقه دهى و صدقه دهى ، وقت صدقه كى است ! و گفت - عليه السلام : إذا مشت امّتى المطيطاء و خدمهم فارس و الرّوم سلّط اللّه بعضهم على بعض ، اى ، چون امت من خرامان روند و پارسيان و روميان خدمت ايشان كنند ، حق تعالى بعضى را از ايشان بر بعضى مسلط گرداند .
و گفت - عليه السلام : من تعظّم في نفسه و اختال في مشيه لقى اللّه و هو عليه غضبان ، اى ، هر كه نفس خود را بزرگ نمايد و در رفتار بخرامد خداى - عز و جل - را بر خود به خشم بيند .
آثار ز ابى بكر هذلى : گفت كه در اثناى آن چه با حسن بوديم - رضى اللّه عنه - پسر اهتم بر او گذشت ، به مقصورهاى خواستى رفت و جبّههاى خز پوشيده بود ، بعضى بر بعضى بر ساق او ديده مىشد و او مىخراميد ، حسن در او نگريست و گفت : اف اف ! بينى برافراشته و كتف مايل كرده و رخسار كژ گردانيده و در كتفهاى خود نگرنده ! اى احمق ، چه مىنگرى در كتفهاى خود ، چه مىنگرى در نعمتهايى كه به شكر و ذكر آن قيام ننمودهاى و به امر خداى آن را به جا نياوردهاى و حق خداى از آن ادا نكردهاى ! به خداى كه يكى از ايشان مىرود و طبيعتش آن كه اندامش چون اندام ديوانه مىگرايد و بىتماسك « 31 » مىرود و در هر عضوى از اعضاى وى خدا را نعمتى است و شيطان را در آن بازيى « 32 » . و اين سخن به سمع پسر اهتم رسيد ، بيامد معذرت كردن گرفت ، گفت : از من عذر مخواه و به خداى باز گرد و توبه كن ، قول خداى - عز و جل - نشنيدهاى :
وَ لا [ 425 ] تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا ،
« 33 » اى ، در زمين به انباردگى با فخر و كبر مرو ، كه تو زمين را ندرانى كه به آخر آن برسى ، و با كوهها مطاوعت نكنى .
مترجم مىگويد كه مراد آن است كه قدرت تو بدين حد نرسد كه بدان گردنكشى كنى ، اى ، عاجز را تكبّر و تصلّف « 34 » نبايد .
هامش
( 29 ) به نيت ، فطرت ، نهاد و آفرينش چيزى .
( 30 ) يعنى خرامان مىروى .
( 31 ) تماسك ، خويشتندارى ، مجازا ، وقار .
( 32 ) در شرح زبيدى : و للشيطان فيه لعقة ( 8 - 349 ) ، و در بعضى از نسخههاى عربى : لفة .
( 33 ) إسراء 17 - 37 .
( 34 ) تصلف ، لاف زنى .