تعالى .
و محمد بن واسع گفت كه بر بلال بن ابى برده رفتم و گفتم : اى بلال ، پدر تو مرا روايت كرد از پدر خود كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - گفت : « انّ للَّه في جهنّم واديا يقال له هبهب ، حقّ على اللّه ان يسكنه كلّ جبّار . » فايّاك يا بلال ان تكون ممّن يسكنه ، اى ، « بدرستى كه خداى را در دوزخ وادييست كه آن را هبهب گويند ، حق تعالى بر خود واجب گردانيده است كه همهء جباران را در آن ساكن گرداند . » بپرهيز اى بلال كه از ساكنان آن باشى ! و گفت - عليه السّلام : انّ في النّار قصرا يجعل فيه المتكبّرون و يطبق عليهم ، اى ، در آتش كوشكى است كه متكبران را در آن جا برند و در بر ايشان ببندند . و گفت - عليه السلام : اللّهمّ انّى أعوذ بك من نفخة الكبرياء ، اى ، بار خداى ، بازداشت خواهم به تو از بر آماسيدگى كبر . و گفت - عليه السلام : من فارق روحه جسده و هو بريء من ثلاثة دخل الجنّة : الكبر و الدّين و الغلول ، اى ، هر كه جان او از كالبد او جدا شود و او از سه چيز بيزار بود در بهشت رود : كبر و وام و خيانت .
اما آثار ابو بكر صدّيق - رضى اللّه عنه - گفت : هيچ كس را از مسلمانان حقير مدار ، چه مسلمانان نزديك خداى بزرگاند . و وهب « 20 » گفت : چون حق تعالى بهشت عدن « 21 » بيافريد در آن نظر فرمود و گفت : تو حرامى بر همهء متكبران . و أحنف بن قيس با مصعب بن زبير بر تخت او نشستى ، پس روزى بيامد و مصعب بن زبير پاى دراز كرده بود ، و آن را فراهم نياورد ، و أحنف برقرار خود بر تخت بنشست ، و او را « 22 » از آن نوع زحمتى شد و اثر آن در وى ظاهر گشت . أحنف گفت : شگفت از فرزند آدم كه تكبر كند با آن چه « 23 » دو بار از مخرج بول بيرون آمده است . و حسن - رضى اللّه عنه - گفت : شگفت از فرزند آدم ، كه روزى دو بار عذره « 24 » به دست خود بشويد پس تكبر كند و جبّار آسمان و زمين را بدان معارض شود .
و در تفسير قول حق تعالى :
وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ ،
« 25 » گفتهاند كه آن راه [ 424 ] بول و غايط است . و محمد بن حسين بن على « 26 » - رضى اللّه عنهم - گفت : هرگز در دل مردى چيزى از
هامش
( 20 ) وهب بن منبّه .
( 21 ) بهشت عدن ، يكى از هشت بهشت .
( 22 ) مصعب را .
( 23 ) با آن چه ، با آن كه .
( 24 ) عذره ، پليدى ، غايط .
( 25 ) ذاريات 51 - 21 .
( 26 ) در شرح زبيدى : كذا في النسخ و صوابه محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب ( 8 - 345 ) .