جمّاع و منّاع و اهل الجنّة الضعفاء المغلّبون ، « 16 » اى ، اهل آتش هر متضلّعى « 17 » فربه ، خرامندهء گردنكش ، فراهم آرنده و نگاه دارندهء مال است ، و اهل بهشت ضعيفاناند كه ايشان را هر كس غلبه كند .
مترجم مىگويد كه « جعظرى » كسى را گويند كه بيش از اندازهء خود فخر كند و لاف زند ، و فرّا گفت كه « جعظرى » كوتاه فربه ناسپاس بخيل را گويند ، و « جوّاظ » بسيار گوشت خرامنده باشد . و « مغلّب » كسى را گويند كه بارها غلبه كند ، و كسى را هم گويند كه وى را بارها غلبه كنند ، در لغت بدين هر دو [ 423 ] معنى آمده است ، و مراد از حديث معنى دوم است ، اى ، اهل بهشت كسانىاند كه دستى و تصرفى ندارند كه بر ديگران ظلم كنند و قوّتى نيز ندارند كه ظلم از خود دفع گردانند ، پس ديگران همواره ايشان را غلبه كنند ، پس چون ايشان بر آن صبر كنند و به حسبت آن « 18 » رنج بكشند از اهل بهشت باشند .
و گفت - صلّى اللّه عليه و سلّم - انّ احبّكم إلينا و أقربكم منّا في الآخرة أحاسنكم اخلاقا ، و انّ أبغضكم إلينا و أبعدكم منّا الثّرثارون المتشدّقون و المتفيهقون ، اى ، دوستتر شما زى ما و نزديكتر شما از ما در آخرت آن كساناند كه نكو خوترين شمااند ، و بغيضتر شما زى ما و دور تر شما از ما بسيار گويندگان و پيچندگان در سخن و متفيهقان . گفتند : يا رسول اللّه ، « ثرثاران » و « متشدّقان » را مىدانيم ، « متفيهقان » كياناند ؟ گفت : متكبران .
و گفت - عليه السّلام : يحشر المتكبّرون يوم القيامة في مثل صور الذّرّ تطؤهم النّاس ذرّا في مثل صور الرّجال يعلوهم كلّ شيء من الصّغار « 19 » ثمّ يساقون إلى سجن في جهنّم يقال له بوليس يعلوهم [ نار الانيار ] يسقون من طين الخبالى عصارة اهل النّار ، « 20 » اى ، متكبران را روز قيامت مورچگان انگيزند بر صورت رجال ، هر چيزى از خوارى بر ايشان مستولى شود ، پس ايشان را به زندانى برند در دوزخ كه آن را بوليس گويند ، آتشها بر ايشان ظاهر شود و از گل تباهى ، عصارهء اهل آتش ، ايشان را آب دهند .
و أبو هريرة روايت كرد كه پيغامبر - عليه السّلام - گفت : يحشر الجبّارون و المتكبّرون يوم القيامة في صور الذّرّ تطؤهم النّاس لهوانهم على اللّه تعالى ، اى ، جبّاران و متكبران را روز قيامت در صورت مورچگان حشر كنند ، مردمان ايشان را زير پاى مىمالند براى خوارى ايشان نزد حق
هامش
( 16 ) در شرح زبيدى : ( المقلّون ) و في لفظ : المغلوبون ( 8 - 342 ) .
( 17 ) متضلّع ، پر شكم از سيرى .
( 18 ) به حسبت آن ، براى ثواب آن صبر .
( 19 ) صغار ، خوارى ، حقارت .
( 20 ) در شرح زبيدى :
( . . . يقال له بولس تعلوهم نار الانيار ) هو جمع نار ( يسقون من طينة الخبال ) و هي ( عصارة اهل النار ) ( 8 - 343 ) . در نسخهء خطى : يعلوهم نار بنار .