يابند بدان مشغول شوند و الا بگذرند و بگذارند ، يعنى دلى كه از هوى خالى باشد ديو در آن درنرود . و براى آن حق تعالى گفت :
إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ ،
« 137 » اى ، تو را بر بندگان من كه ايشان را راه نمودم و برگزيدم حجتى و قوّتى نيست . و هر كه متابعت هوى كند او بندهء هوى باشد نه بندهء خداى ، پس براى آن ديو بر او مسلط شود . و حق تعالى فرموده است :
أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ
. « 138 » و اين اشارتى است بدان كه هر كه هوى خداى و معبود اوست ، پس او بندهء شيطان باشد نه بندهء خداى .
و عثمان بن عاصى گفت : يا رسول اللّه ، ديو ميان من و ميان نماز و قرآن خواندن من حايل مىشود . پيغامبر - عليه السلام - فرمود : ذلك شيطان يقال له خنزب فإذا احسسته فتعوّذ باللّه منه و اتفل على يسارك ثلاثا ، اى ، آن ديوى است كه آن را خنزب گويند ، چون او را احساس كنى بازداشت خواه به خداى از او ، و آب دهن بر دست چپ خود سه بار بينداز . عثمان گفت : من هم بر اين جمله كردم ، حق تعالى آن را از من زايل گردانيد .
و در خبر است : إنّ للوضوء شيطانا يقال له الولهان فاستعيذوا باللّه منه ، اى ، آبدست را ديوى است كه او را ولهان گويند ، پس بازداشت خواهيد به خداى از وسوسهء او . و وسوسهء ديو را از دل محو نگرداند مگر ذكر چيزى جز آن كه در آن وسوسة مىكند ، زيرا كه در دل چون ذكرى حاضر شود آن چه در او پيش از آن بوده باشد منعدم گرداند . و لكن هر چه جز خداى است و آن چه به دو تعلق دارد ، روا كه در او نيز مجال ديو باشد ، پس همان ذكر خداى است - عز و جل - كه جانب او امن باشد ، و معلوم مىشود كه كه در او مجال ديو نيست . و علاج چيزى جز به ضد او نباشد ، و ضد همهء وسوسههاى ديو ذكر خداى است به بازداشت خواستن و از حول و قوت خود بيزار شدن . و همين است معنى قول تو : أعوذ باللّه من الشّيطان الرّجيم و لا حول و لا قوّة الاّ باللّه العلىّ العظيم . و بر آن قادر نباشند جز متقيان كه ذكر خداى بر ايشان غالب باشد ، و شيطان در دل ايشان بر سبيل اختلاس « 139 » ناگهان گردد . قال اللّه تعالى :
إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ ،
« 140 » اى ، وسوسهء عارضى چون به متقيان رسد به خداى بازداشت خواهند ، در حال مواقع كارهاى خود ببينند و از مخالفت بارى تعالى باز باشند .
و مجاهد گفت : در تفسير قول حق تعالى :
مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ ،
« 141 » كه ديو در دل آدمى
هامش
( 137 ) إسراء 17 - 65 .
( 138 ) جاثيه 45 - 23 .
( 139 ) اختلاس ، ربودن .
( 140 ) اعراف 7 - 201 .
( 141 ) ناس 114 - 4 .