بدين آيات قرآن را خواسته است ، اى ايشان را از فهم آن محروم كنيم ، و بعضى گفتهاند كه آسمان و ديگر عجايب مقدور را خواسته است ، اى محروم گردانيم ايشان را از آن چه بدان استدلال كنند و عبرت گيرند .
و گفت - جلّ جلاله :
كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ ،
« 8 » اى ، همچنين مهر فرمايد [ 421 ] حق تعالى بر هر دل متكبّر جبّار .
مترجم مىگويد كه لفظ « كل » را بر كل اجزاى دل حمل كردهاند ، اى ، كل آن را مهر فرمايد نه بعض آن را ، چه اگر بعضى بيش مهر نشود شايد كه چيزى دريابد .
و گفت - جل جلاله :
وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ ،
« 9 » اى ، نصرت خواستند از حق تعالى بر قوم خود و نيافتند ، و نوميد شدند همهء متكبّران ستيزه كار .
مترجم مىگويد كه « عنيد » را دو معنى گفتهاند : يكى آن كه انزجار « 10 » نپذيرد ، و اشتقاق آن از « عند العرق » « 11 » باشد چون رفتن خون از وى باز نايستد . و دوم آن كه مجانب « 12 » حق باشد ، گويند : عند عن الطّريق ، اى ، از راه بگشت . [ 1 ] و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - گفت : لا يدخل الجنّة من كان في قلبه مثقال حبّة [ من خردل ] من كبر و لا يدخل النّار من كان في قلبه مثقال حبّة من ايمان ، اى ، در بهشت نرود كسى كه در دل او چندان « 13 » سپندان دانهاى باشد از كبر ، و در آتش نرود مردى كه در دل او چند « 14 » حبهاى از ايمان بود .
و أبو هريره - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - گفت كه حق تعالى گويد : الكبرياء ردائى و العظمة إزاري ، فمن نازعنى واحدا منهما ألقيته في جهنّم ، اى ، صفت كبريا و عظمت خاص مراست ، و كسى كه در يكى از آن با من منازعت كند وى را به دوزخ اندازم .
و أبو سلمة بن عبد الرحمن گفت كه عبد اللّه بن عمرو و عبد اللّه بن عمر - رضى اللّه عنهم - فراهم آمدند و بايستادند ، پس ابن عمرو برفت ، و ابن عمر ايستاده مىگريست ، پرسيدند كه براى چه مىگريى ؟ گفت : براى آن كه عبد اللّه بن عمرو چنين گفت كه از پيغامبر - عليه السلام -
هامش
[ 1 ] در متن عربى اين عبارات نيز آمده است : و قال تعالى :إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ( نحل 16 - 23 ) ، و قال تعالى :لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبِيراً( فرقان 25 - 21 ) ، و قال تعالى :إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ( غافر 40 - 60 ) . و ذمّ الكبر في القرآن كثير ( زبيدى 8 - 337 ) .
( 8 ) غافر 40 - 35 .
( 9 ) إبراهيم 14 - 15 .
( 10 ) انزجار ، باز ايستادن .
( 11 ) رگ روان گرديد و بند نيامد .
( 12 ) مجانب ، دور شونده ، مقابل « مؤالف » به معنى الفت گيرنده .
( 13 ) چندان ، چند ، معادل ، به اندازهء .
( 14 ) چندان ، چند ، معادل ، به اندازهء .