خود فتوا خواهد ، و خير آن به شر آن بسنجد ، و بر آن كار كند كه نور علم بر آن دليل باشد ، نه بر آن كه طبع بدان مايل شود . و در جمله آن چه بر دل خود آسانتر يابد ، آن در اكثر زيانكار بود . زيرا كه [ 410 ] نفس جز به شر اشارت نكند ، و كم باشد كه از خير لذت يابد و طبع بدان ميل كند ، اگر چه آن نيز در بعضى حالها دور نيست ، و آن كارهايى است كه بر تفاصيل آن به نفى و اثبات حكم نتوان كرد ، و آن به اجتهاد دل مفوّض است تا براى دين خود نظر كند ، و آن چه در آن ريبت است بگذارد ، و آن را بگيرد كه در آن ريبتى نيست .
پس از اين چه ياد كرديم جاهل را غرورى حاصل شود ، پس مال را نگاه دارد و از بيم آفت نفقة نكند ، و آن عين بخل است . و خلافى نيست در آن كه تفرقهء مال « 254 » در مباحات - تا كار به صدقات رسد « 255 » - فاضلتر از امساك آن است . و خلاف در كسى است كه محتاج كسب باشد « 256 » ، كه ترك كسب و انفاق فاضلتر ، يا تجرد براى ذكر ، بدانچه در كسب آفتهاست . و اما مال حاصل از حلال ، تفرقهء آن « 257 » به همهء حالها فاضلتر از امساك آن .
سؤال عالم و واعظ را به چه علامت دانند كه در وعظ صادق و مخلص است و مرايى نيست ؟
جواب بدان كه آن را علامتهاست :
يكى آن كه اگر كسى پيدا آيد كه پندش خوبتر و علمش بيشتر و قبول مردمان او را قوىتر بود ، بدان شاد شود و در خود حسدى نيابد . آرى در غبطت باكى نيست و آن چنان باشد كه براى خود مثل علم او خواهد .
و ديگر آن كه بزرگان چون به مجلس او حاضر شوند ، سخن او نگردد ، بل هم بر آن جمله كه بوده باشد باقى ماند ، و در خلق به يك چشم نگرد .
و ديگر آن كه دوست ندارد كه مردمان در راه متابعت وى كنند ، و در بازارها پس او روند . و آن را علامتهاى بسيار است كه احصاى آن دراز شود .
و سعيد بن ابى مروان گفت : پهلوى حسن نشسته بودم ، حجّاج بر اسبى زرده ، سرهنگان در پيش ، برسيد و سوار در مسجد در آمد و به هر جانب مىنگريست ، هيچ حلقهاى انبوهتر از حلقهء حسن - رضى اللّه عنه - نديد ، و روى بدان آورد ، و چون نزديك رسيد فرو نشست و سوى حسن
هامش
( 254 ) تفرقه ، توزيع ، بخش كردن .
( 255 ) تا چه رسد به صدقات .
( 256 ) براى انفاق .
( 257 ) تفرقه ، توزيع ، بخش .