تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 686

مساهمون:

ص٦٨٦
كه مردى با ما مجالست كند تا ما بر او اعتماد كنيم ، آن گاه برود و در خون ما سعايت كند و ما را به شرار آتش سپارد ، من بر اين مرد « 256 » رفتم ، گفت : زبان دركش و مگوى ، كه « چون دشمن خداى به سفر رود چنين رود ، و چون برادر خود را فرستد چنين فرستد » ، بىپدر بادى ! مردمان را بر من إغراء مىكنى ؟ و مع ذلك من نصيحت تو را متهم نمىدارم ، پس تيغ زبان خود در نيام كن ! پس خداى - عز و جل - شر او را از من دفع گردانيد . و حسن - رضى اللَّه عنه - بر درازگوشى نشست و سوى خانهء خود روان گرديد . در اثناى آن چه مىرفت قومى را ديد كه وى را متابعت مىنمودند . پس بايستاد و گفت : شما را هيچ حاجتى هست ، يا چيزى مىپرسيد ، و الاّ باز گرديد ، چه از دل بنده با اين حال چه باقى ماند ؟ پس بدين علامتها و امثال آن سرّ باطن روشن شود . هر گاه كه علما را ديدى كه با يك ديگر رشك برند و حسد كنند ، و ميان ايشان مؤانست و معاشرت نباشد ، پس بدان كه حيات دنيا را به آخرت بخريده‌اند ، و ايشان زيانكاران‌اند .

بيان آن چه از نشاط بنده در عبادت به سبب ديدن خلق درست باشد و آن چه نباشد

( 1 ) بدان كه « با قومى مرد شب گذارد در موضعى ، پس ايشان يا بعضى از ايشان براى تهجد برخيزند و همهء شب يا بعضى از آن نماز گزارند ، و او در خانهء خود يك ساعت يا بيشتر نماز بگزاردى و چون ايشان را ببيند نشاط او در موافقت منبعث شود تا بر آن چه معتاد او بود بيفزايد ، يا نماز گزارد با آن چه اصلا معتاد او نباشد ، و همچنين در موضعى باشد كه اهل آن موضع روزه دارند ، پس وى را در روزه نشاطى پديد آيد ، و اگر ايشان نباشند اين نشاط ظاهر نشود » ، پس بسى باشد كه اين را ريا پندارند و ترك موافقت را واجب . بر اطلاق چنان نيست ، بل در آن تفصيل است . زيرا كه هر مؤمنى كه باشد در عبادت حق و صيام روز و قيام شب راغب بود ، و ليكن گاهى عوايق وى را حايل شود و شغلها مانع آيد و تمكن شهوت غلبه كند يا استيلاى غفلت از راه ببرد ، پس بسى باشد كه مشاهدهء ديگرى سبب زوال غفلت او شود ، چه در بعضى مواضع اشغال و عوايق [ 412 ] مندفع گردند و نشاط بجنبد .
هامش
( 256 ) يعنى حجاج .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 686 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى