تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
حس چون چيزى دريابد اثرى از آن در دل حاصل شود ، و همچنين چون شهوت مثلا برانگيزد ، به سبب بسيارى خوردن يا به قوّت كه در مزاج است ، در دل اثرى ظاهر گردد . و اگر دست از احساس بدارد ، خيالهايى كه در نفس حاصل است باقى ماند . و خيال از چيزى به چيزى نقل كند ، و به حسب گشتن خيال دل از حال به حال ديگر بگردد . و مقصود آن كه دل هميشه در گشتن و اثر پذيرفتن است از اين سببها . و خاص‌ترين اثرها كه در دل حاصل شود خاطرهاست ، و به « خاطر » آن مىخواهيم كه از آن اذكار و افكار در دل آيد ، اى إدراكها و علمها ، اما بر سبيل تجدد و اما بر سبيل تذكر . چه آن را خاطر خوانند از آن روى كه در دل آيد پس از آن چه دل از آن غافل بوده باشد ، و « خطور » در دل آمدن انديشه را گويند . و خاطرها محرك ارادت‌هاست ، چه نيت و عزم و ارادت چيزى هر آينه پس از آن باشد كه آن چيز در دل بگردد لا محاله . پس مبدأ كارها خاطرهاست ، و خاطر رغبت را بجنباند ، و رغبت عزم را ، و عزم نيت را ، و نيت اندامها را . و خاطرها كه محرك رغبت باشد دو قسم است : يكى داعى شر ، اعنى ، چيزى كه در عاقبت زيان دارد . و دوم داعى خير ، اعنى ، چيزى كه در دار آخرت سود دارد . و اين دو خاطر مختلف است ، پس به دو نام مختلف حاجت باشد . و خاطر ستوده را الهام گويند ، و خاطر نكوهيده را وسوسة . و معلوم است كه اين خاطرها حادث است ، و هر حادثى را سببى بايد . و چون حوادث مختلف باشد ، بر اختلاف اسباب دلالت كند . و اين از سنت الهى در « ترتيب مسبّبات بر اسباب » دانستنى است . چه هر گاه كه ديوارهاى خانه به نور آتش روشن شود و پوشش آن به دود تاريك و سياه گردد ، توان دانست كه سبب تاريكى غير سبب روشنى است . پس همچنين روشنى و تاريكى دل را دو سبب مختلف است . و سبب خاطرى كه داعى خير باشد فريشته است ، و سبب خاطرى كه داعى شر بود ديو . و لطيفه‌اى را كه دل بدان مستعد آن شود كه الهام فريشته قبول كند توفيق خوانند ، و آن چه بدان استعداد آن يابد كه وسوسهء ديو را قابل شود اغوا و خذلان گويند . چه معنيهاى مختلف به نامهاى مختلف محتاج باشد . و فريشته عبارتى است از خلقى كه حق تعالى وى را بيافريده است كه كار او افاضت خير و أفادت علم و كشف حق و وعد به معروف است . و حق تعالى او را براى آن آفريده است و مسخر آن گردانيده .