تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
[ مترجم مىگويد ] : و در روايتي آمده است : لا يفكّها الاّ عدله ، اى ، نگشايد دست او را مگر عدل او . معقل بن يسار اين حديث روايت كرد . و عمر - رضى اللّه عنه - ولايتى به دو داد ، گفت : اى امير المؤمنين ، مرا نيكويى اشارت كن . گفت : بنشين « 228 » و بر من پوشيده دار . و حسن روايت كرد كه پيغامبر مردى را ولايت فرمود ، او پيغامبر را گفت : براى من نيكويى اختيار كن . گفت : بنشين . و همچنين حديث عبد الرحمن بن سمره چون پيغامبر - عليه السلام - وى را گفت : لا تسأل الامارة فانّك ان أوتيتها من غير مسألة أعنت عليها و ان أوتيتها به مسأله وكلت [ 405 ] إليها ، اى ، امارت مخواه ، چه اگر بىخواستن يا بى تو را بر آن يارى كنند ، و اگر به خواستن يا بى تو را بدان بازگذارند . و أبو بكر - رضى اللّه عنه - گفت رافع بن عمر را : لا تأمرن على الاثنين ، اى ، بر دو كس امير مشو . پس أبو بكر خلافت تقلد كرد و بدان قيام نمود ، رافع او را گفت : نه مرا گفته بودى كه بر دو كس امير مشو و تو امارت محمد تقلد نمودى ! گفت : بلى ، و اللّه و انا أقول لك ذلك فمن لم يعدل فيها فعليه بهلة اللّه [ اى لعنة اللّه ] ، اكنون هم تو را آن مىگويم ، پس هر كه در آن عدل نكند لعنت خداى بر او باد . و شايد كه اندك بصيرت آن چه در فضل امارت وارد است با آن چه نهى از آن آمده است متناقض داند ، و چنان نيست . بل حق در آن است كه خواص اقويا در دين نبايد كه از تقلد ولايتها امتناع نمايند ، و ضعفا نبايد كه گرد آن گردند ، چه هلاك شوند . و به « قوى » آن را مىخواهيم كه وى را دنيا نگرداند « 229 » ، و طمع از جاى نبرد ، و در خداى « 230 » از ملامت كنندگان نترسد . و ايشان كسانىاند كه خلق از چشمهاى ايشان ساقط شده است و در دنيا بىرغبتند ، و از آن بر مخالطت آن و مخالطت خلق متبرّم « 231 » ، و نفسهاى خود را مقهور گردانيده‌اند و ملك گرفته ، و
هامش
( 228 ) يعنى به امارت مرو . ( 229 ) گرداندن ، تغيير دادن . ( 230 ) يعنى در كار خداى . ( 231 ) متبرّم ، آزرده و ملول ، در شرح زبيدى : ( و تبرّموا بها و بمخالطة الخلق ) اى ضجروا ( 8 - 215 ) .