تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
قسم دوم آن كه به خلق تعلق دارد . و آفت‌ها و خطرهاى آن بزرگ است . و بزرگتر آن خلافت است ، پس قضا ، پس تذكير و تدريس و فتوا ، پس انفاق مال . اما خلافت و امارت فاصل‌تر عبادتهاست چون با عدل و اخلاص باشد . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلّم - گفت : ليوم من امام عادل خير من عبادة الرّجل وحده ستّين سنة ، اى ، يك روز از امام عادل به از عبادت مرد تنها باشد شصت سال . پس در غايت بزرگى باشد عبادتى كه يك روز از آن برابر عبادت شصت سال بود . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - گفت : اول من يدخل الجنّة ثلاثة ، أحدهم الامام المقسط ، اى ، اول كسانى كه در بهشت روند سه كس باشند ، يكى از ايشان امام عادل است . و أبو هريره - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - گفت : ثلاثة لا ترد دعوتهم ، الامام العادل أحدهم ، اى ، سه كس‌اند كه دعاى ايشان رد نشود ، امام عادل يكى از ايشان است . و گفت - عليه الصلاة و السلام : اقرب النّاس منّى مجلسا يوم القيامة امام عادل ، اى ، نزديك‌تر مردمان به من در روز قيامت امام عادل باشد . ابو سعيد خدرى - رضى اللّه عنه - اين روايت كرده است . پس امارت و خلافت از بزرگتر عبادتهاست . و هميشه متقيان از آن احتراز كرده‌اند و آن را بگذاشته و از تقلّد آن بگريخته ، براى آن كه در آن خطر عظيم است ، چه صفتهاى باطن بدان درجنبد ، و دوستى جاه و لذت استيلا و نفاذ امر بر نفس مردمان غالب است ، و آن بزرگتر لذتهاى دنياست . و چون ولايت محبوب است ، و إلى ساعى باشد در حظّ نفس خود و زود باشد كه متابعت هواى خود كند ، پس امتناع نمايد از كل آن چه در جاه و ولايت او قادح باشد اگر چه حق بود ، و اقدام نمايد بر آن چه در مكانت او زيادت كند اگر چه باطل باشد ، و در اين مقام هلاك شود . و روزى از سلطان جابر بتر از فسق شصت ساله بود ، به مفهوم حديثى كه ياد كرديم . و براى آن خطر عظيم عمر - رضى اللّه عنه - گفتى : من يأخذها بما فيه ؟ اى ، كه گيرد آن را با آن چه در آن است ؟ و چگونه چنين نباشد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - گفت : ما من والى عشرة « 228 » الاّ جاء يوم القيامة مغلولة يده إلى عنقه أطلقه عدله او أوبقه جوره ، اى ، هيچ واليى برده كسى نباشد كه نه بيايد روز قيامت دست با گردن به هم بسته ، عدل او او را بگشايد ، يا جور او او را هلاك گرداند .
هامش
( 228 ) در شرح زبيدى : ما من والى عشيرة ( 8 - 314 ) .