پس اين همه مكرهاى شيطان است بر عابدان جاهل . پس چگونه طمع دارد در خلاص از شيطان به گذاشتن عمل ! و شيطان او را خالى نگذارد ، بل وى را گويد كه اكنون مردمان گويند كه عمل براى آن گذاشتى كه گويند كه « مخلص است و شهرت نخواهد » ، پس تو را به گريختن مضطر گرداند ، و اگر بگريزى و در سمچى زير زمين روى ، حلاوت آن چه مردمان بدانند كه زاهدى و از ايشان مىگريزى و تعظيم ايشان تو را بر آن در دل تو اندازد ، پس چگونه خلاص يابد . بل از آن نجات نيست مگر بدان كه شناختن آفت ريا و دانستن آن كه زيانكار است [ 403 ] و در آخرت و دنيا سود ندارد دل خود را الزام كنى تا كراهيت و امتناع لازم دل شود ، و مع ذلك بر عمل استمرار نمايى و باك ندارى اگر چه شيطان در نزغات « 224 » آيد و طبع منازغت كند ، چه آن منقطع نشود . و ترك عمل از براى آن به بطالت و ترك خيرات كشد .
پس ما دام كه بر عمل باعث دينى يا بى ، عمل مگذار ، و با خاطر ريا مجاهده كن ، و شرم از خداى لازم دل خود گردان چون نفس تو را داعى شود بدان كه حمد خداى را به حمد مخلوقان بدل كنى ، و او بر دل تو مطلع باشد . و اگر خلق بر دل تو مطلع شوند كه حمد ايشان مىطلبى ، هر آينه تو را دشمن گيرند . پس اگر توانى كه در عمل بيفزايى براى شرم خداى و براى عقوبت نفس خود ، بكن . و اگر شيطان تو را گويد كه « ريا مىكنى » ، دروغ دان ، بدانچه در دل خود يا بى از كراهيت و امتناع ريا و از ترس و شرم خداى . و اگر در دل خود نيابى كه آن را كراهيت مىدارى و از آن مىترسى ، و باعث دينى نماند بل تنها باعث ريا باشد ، آن گاه عمل بگذار . و آن دور است از آن كه در عمل براى خداى شروع كند ، هر آينه اصل قصد ثواب با او باقى ماند .
سؤال ترك عمل به سبب بيم شهرت از جماعتى منقول است : از إبراهيم نخعى آمده است كه آدميى بر وى در رفت ، او مصحف پيش گرفت « 225 » و خواندن بگذاشت و گفت : نبايد كه بيند كه ما هر ساعت قرآن مىخوانيم . و إبراهيم تيمى گفت كه چون تو را سخن گفتن خوش آيد خاموش باش ، و چون خاموشى خوش آيد سخن گوى . و [ حسن بصرى گويد : چون ] يكى از ايشان خواستى كه چيزى موذى از راه دور كند ، جز كراهيت شهرت او را از آن مانع نيامدى . و يكى را از ايشان گريه آمدى ، از بيم شهرت آن را به خنده بدل كردى . و اثرهاى بسيار در اين معنى آمده است .
هامش
( 224 ) نزغات ، وسوسهها .
( 225 ) پيش گرفتن ، بر هم نهادن ، بستن .