تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤
جواب اين معارض است به اثرهاى بسيار نامحصور كه در اظهار طاعتها وارد شده است . و اظهار حسن بصرى - رضى اللَّه عنه - آن سخن را در معرض وعظ ، بيم شهرت نزديك‌تر از گريستن و دور كردن چيزى است از راه . و او آن را نگذاشت . « 225 » و در جمله ترك نفلها جايز است ، و سخن در افضل مىرود . و افضل آن است كه اقويا توانند نه ضعفا . پس افضل آن است كه عمل تمام كند و در اخلاص كوشد و آن را نگذارد . و ارباب اعمال باشد كه نفسهاى خود را به خلاف افضل علاج كنند به سبب شدت خوف . پس اقتدا به اقويا بايد . و اما پيش گرفتن « 226 » إبراهيم نخعى مصحف را : ممكن است كه بدان باشد كه مىدانست كه در حال درآمدن او به ترك قرائت محتاج شود براى مشغول شدن به محاورهء او ، و پس از بيرون رفتن [ او ] به استيناف « 227 » خواندن . پس انديشيد كه اگر او را در خواندن نبيند از ريا دور تر باشد ، چه او عزيمت آن داشت كه ترك گيرد براى مشغول شدن به دو تا پس از آن بدان معاودت نمايد . و اما ترك برداشتن چيزى از راه : آن از كسى بود كه بر نفس خود مىترسد از آفت شهرت و اقبال مردمان بر او ، و مشغول كردن ايشان او را از عبادتها كه آن بيش از برداشتن چوبى باشد از راه . پس ترك برداشتن آن چوب را از بيم عبادتها بيشتر از آن بود ، نه براى مجرد بيم ريا . و اما قول تيمى كه « چون تو را خوش آيد خاموش باش » : روا كه بدان سخنان مباح خواسته است ، چون فصاحت در حكايتها و غير آن . چه آن عجب « 228 » بار آرد ، و همچنين عجب به خاموشى مباح محذور است ، پس اين عدول است از مباح به مباح ديگر ، حذر از عجب . و اما سخن حق كه مندوب إليه باشد بر آن تنصيص نكرده است [ 404 ] با آن كه آفت سخن بزرگ است . پس او در قسم دوّم واقع شود . و سخن ما در عبادتهايى است كه به تن بنده مخصوص است ، از آن جمله كه تعلق به مردمان ندارد و در او آفت بزرگ نباشد . پس سخن حسن - رضى اللَّه عنه - در ترك گريه ، و دور كردن چيزى از راه ، براى خوف شهرت ، روا كه حكايت حال ضعيفانى باشد كه افضل را نشناسند و اين دقيقه‌ها ادراك نكنند . و آن را براى تخويف مردمان از آفت شهرت و زجر « 229 » ايشان از طلب آن گفته است .
هامش
( 225 ) بيم شهرت در اظهار اين سخن در معرض وعظ بيشتر است از گريستن و دور كردن چيزى از راه با اين حال حسن بصرى از اظهار آن خوددارى نكرد . ( 226 ) پيش گرفتن ، بر هم نهادن ، بستن . ( 227 ) استيناف ، از سر گرفتن . ( 228 ) عجب ، خوش آمدن . ( 229 ) زجر ، بازداشتن .