خداى چون بنده را دوست دارد در دلهاى بندگان خود وى را دوست گرداند .
و مذموم آن كه دوست دارى كه تو را دوست دارند و بستايند به حج و غزو و نماز و طاعت معيّن ، چه آن طلب عوض باشد بر طاعت حق تعالى در عاجل جز ثواب خداى .
و مباح آن كه دوست دارى كه تو را دوست دارند براى صفتهاى ستوده ، بيرون طاعتهاى ستودهء معيّن ، چه دوستى تو آن را چون دوستى تو است مال را ، زيرا كه ملك دلها وسيلتهاى غرضهاست چون ملك مالها ، پس ميان آن فرقى نيست .
بيان ترك طاعتها از بيم ريا و درآمدن آفتها
( 1 ) بدان كه از مردمان كسى هست كه عمل بگذارد از بيم آن كه بدان مرايى باشد . و آن غلط است و موافقت شيطان . بل حق در آن چه از عملها گذاشته شود و در آن چه گذاشته نشود از بيم آفتها آن است كه ياد مىكنيم . و او آن است كه طاعتها دو قسم است : يكى آن كه در عين آن لذتى نيست ، چون نماز و روزه و حج و غزو ، چه آن مقاسات و مجاهده است ، و لذيذ از آن روى شود كه به حمد مردمان رساند ، و حمد مردمان لذيذ است ، و آن در حال اطلاع ايشان باشد بر آن . و دوم آن كه لذيذ است . و اين چيزى است كه بيشتر آن بر تن مقصور نيست ، بل متعلّق است به خلق ، چون خلافت و قضا و ولايتها و حسبت و امامت نماز و تذكير و تدريس و انفاق مال بر مردمان و غير آن از آن جمله كه [ 402 ] آفت در آن بزرگ است ، براى آن كه متعلق است به خلق ، و براى آن در او لذت است .
قسم اول طاعتهاى لازم تن كه به غير متعلق نيست و لذت در عين آن نيست ، چون نماز و روزه و حج . پس خطرات « 223 » ريا در آن سه است .
يكى آن كه پيش از عمل درآيد . پس باعث بر ابتدا ديدن مردمان باشد ، و رياى او باعث دين نبود .
پس آن بايد كه گذاشته شود « 224 » ، زيرا كه معصيت است نه طاعت . چه او صورت طاعت را وسيلت طلب منزلتى ساخته است . پس اگر آدمى تواند كه باعث ريا را از نفس خود دفع كند و گويد « از
هامش
( 223 ) خاطر ريا ، فكر ريا .
( 224 ) گذاشتن ، ترك كردن .