تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
از بيم آن بپوشد . [ « 220 » و صورت بندد ] كه بنده چنان شود كه حمد را دوست ندارد ، و ليكن ذم را كراهيت دارد ، و مراد او آن باشد كه مردمان وى را نه بستايند و نه بنكوهند . چه بسيار كس باشد كه از لذت ستايش صبر كند و بر درد نكوهش صبر نكند ، چه ستايش براى طلب لذت است و عدم لذت دردمند نگرداند ، و اما نكوهش دردمند كند . پس دوستى ستايش بر طاعت طلب ثواب است از طاعت در حال . و اما در « كراهيت نكوهش بر معصيت » محذورى نيست جز يك كار ، و آن كار آن است كه غم او به اطلاع خلق بر گناه او او را از اطلاع خداى مشغول گرداند . و آن غايت نقصان است در دين ، بل بايد كه غم او به اطلاع خداى و نكوهش او بيشتر بود . [ پنجم ] و باشد كه نكوهش مكروه بود از آن روى كه نكوهنده به نكوهش معصيت كرده است . و آن از ايمان است . و علامت او آن است كه نكوهش او ديگرى را نيز كراهيت دارد ، پس آن دردمندى ميان او و ميان ديگرى فرق نكند ، به خلاف دردمندى كه از جهت طبع باشد . ششم آن كه [ 400 ] بپوشد تا به بدى قصد او نكنند چون گناه او دانسته شود . و اين وراى درد نكوهش است ، چه نكوهش دردمند كننده است از آن كه دل به نقصان و خسّت او شاعر شود ، اگر چه او از آن جمله باشد كه از بدى او آمن توان بود . و باشد كه ترسيده شود از بدى كسى كه بر گناه او مطلع شود ، به سببى از اسباب ، و روا كه از بيم آن او را بپوشد . هفتم مجرد شرم ، كه آن نوع دردى است وراى درد نكوهش و قصد كردن به بدى . و آن خويى كريم است كه در اول كودكى حادث شود هر گاه كه نور عقل بر او تابد ، پس شرم دارد از قبايح چون از او آن مشاهده افتد . و آن صفتى محمود است . پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : الحياء خير كلّه ، اى ، شرم همه نيكويى است . و گفت - عليه السلام : الحياء شعبة من الايمان ، اى ، شرم شاخى است از ايمان . و گفت : الحياء يأتي الاّ بخير ، اى ، شرم جز نيكويى نيارد . و گفت - عليه السلام : انّ اللَّه يحبّ الحيىّ الحليم ، اى ، خداى شرمگين بردبار را دوست دارد . پس كسى كه فسق برزد و باك ندارد كه فسق او بر مردمان ظاهر شود تهتك و وقاحت و بىشرمى را با فسق جمع كرده باشد ، پس حال او بتر از حال كسى باشد كه بپوشد و شرم دارد .
هامش
( 220 ) در نسخهء خطى عنوان « پنجم » اينجا قرار گرفته .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 668 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى