تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
زيرا كه شرم به ريا آميخته است ، و مشتبه است بدان اشتباهى عظيم . كم كسى باشد كه آن را دريابد . و هر مرايى دعوى كند كه او شرم مىدارد ، و سبب « نيكو كردن او عبادتها را » شرم است از مردمان ، و آن دروغ است . بل شرم خويى است كه از طبع كريم خيزد ، و عقب آن داعيهء ريا و داعيهء اخلاص انگيزد ، و متصوّر است كه با آن اخلاص برزد ، و متصوّر است كه ريا كند . و بيان اين سخن آن است كه يكى از دوستى قرضى طلبيد و نفس او به وام دادن مسامحت نكرد « 221 » ، الاّ آن است كه از ردّ او شرم دارد ، و داند كه اگر پيغام دادى به زبان ديگرى شرم نداشتى ، و وام ندادى نه براى ريا نه براى طلب ثواب . پس او را در اين مقام حالها باشد . يكى آن كه به مشافهه ردّ صريح كند و باك ندارد ، پس منسوب شود به بىشرمى . و آن فعل كسى باشد كه شرم ندارد . چه شرمگين يا تعلل كند يا وام دهد . پس اگر وام دهد او را سه حال متصوّر شود : يكى آن كه ريا را به شرم بياميزد ، بدانچه شرم برانگيزد و رد را نزديك وى زشت گرداند ، پس خاطر ريا « 222 » را برانگيزد و گويد « بايد كه بدهى تا بر تو ثنا گويد و تو را بستايد و نام تو را به سخا نشر كند . » يا « بايد كه بدهى تا تو را ننكوهد و به بخل نسبت نكند . » « 223 » و چون داد بر اين صورت به ريا داده باشد ، و محرك ريا هيجان شرم بود . دوم آن كه رد بر او متعذر شود به سبب شرم ، و بخل در نفس او بماند ، پس دادن متعذر شود ، پس باعث اخلاص برانگيزد و او را گويد كه « صدقه را يكى پاداش باشد و قرض را هجده ، و در او مزدى بزرگ است ، و شاد كردن دل دوستى است ، و آن به نزديك خداى ستوده است . » پس نفس به دادن آن سخاوت كند . و آن مخلص است ، كه از شرم اخلاص او انگيخته شود . و سوم آن كه نه او را رغبت ثواب باشد نه بيم مذمت و نه دوستى محمدت ، زيرا كه اگر او به پيغام طلبد ندهد ، پس به محض شرم داده باشد . و آن چيزى است كه در دل خود يابد از درد شرم ، و اگر شرم نبودى هر آينه او را رد كردى . و اگر كسى آيد كه از او شرم ندارد ، از بيگانگان يا از أراذل ، هر آينه رد كند اگر چه ستايش يا ثواب در آن بسيار بود . پس آن مجرد حياست . و اين جز در قبايح نباشد ، چون بخل و ارتكاب گناه . و مرايى از مباحات هم شرم دارد ، تا به حدى كه
هامش
( 221 ) در عربى و شرح زبيدى : و نفسه لا تسخو باقراضه ( 8 - 308 ) . ( 222 ) خاطر ريا ، فكر ريا . ( 223 ) در نسخهء خطى : يا بايد كه ندهى تا تو را بنكوهد و به بخل نسبت بكند . در عربى : او ينبغي ان تعطى لا يذمك و لا ينسبك إلى البخل .