دوم آن كه داند كه حق تعالى ظهور معصيت كراهيت دارد و ستر آن دوست دارد . چنان كه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - فرمود : من ارتكب شيئا من هذه القاذورات فليستتره بستر اللَّه ، اى ، هر كه چيزى از اين پليديها ارتكاب نمايد بايد كه به ستر خداى خود آن را بپوشد . چه او اگر چه به گناهى عاصى شده است دل او از دوستى آن چه خداى [ 399 ] دوست دارد خالى نباشد . و منشأ اين نيز از قوّت ايمان باشد بدانچه حق تعالى ظهور گناه عاصى كراهيت دارد . و اثر صدق در آن آن است كه ظهور گناه از ديگرى نيز كراهيت دارد و به سبب آن غمناك شود .
سوم آن كه كراهيت دارد كه مردمان وى را بنكوهند ، از آن روى كه اين وى را غمگين گرداند و دل و عقل وى را از طاعت خداى مشغول كند ، چه طبع به ذم متأذى مىشود و به عقل منازعه مىكند و از طاعت خداى تعالى باز مىدارد . و بر آن علّت نيز سزاوار است كه ستايشى كه او را از خداى مشغول گرداند مكروه دارد ، و دل او را مستغرق گرداند و از ذكر دور اندازد . و اين نيز از قوّت ايمان باشد ، چه صدق رغبت در فراغ دل از براى طاعت از ايمان است .
چهارم آن كه ستر او و رغبت در آن براى كراهيت او باشد ذمّ مردمان را از آن روى كه طبع او برنجد ، چه نكوهش دل را دردمند كند ، چنان كه زدن تن را . و دردمند شدن دل به نكوهش حرام نيست ، و آدمى بدان عاصى نشود . و عاصى آن وقت شود كه نفس او از نكوهش مردمان جزع كند و به چيزى كه روا نباشد او را داعى شود از بيم نكوهش ايشان . و بر آدمى واجب نيست كه به نكوهش مردمان غمناك نشود و بدان دردمند نگردد .
آرى ، كمال صدق آن باشد كه خلق را نبيند و نكوهنده و ستاينده بر وى برابر شود ، بدانچه داند كه ضار و نافع خداى است و بندگان همه عاجزند . و آن نيك اندك است . و بيشتر طبعها به نكوهش دردمند شود ، بدانچه در آن شعور است به نقصان . و بسى « دردمندى به نكوهش » باشد ستوده بود ، چون نكوهنده از اهل بصيرت باشد در دين ، چه ايشان گواهان خدايند و ذم ايشان دلالت كند بر ذم حق تعالى و بر نقصان او در دين ، پس چگونه بدان غمناك نشود ! آرى ، غم نكوهيده آن است كه غم زده شود به فوات آن چه وى را به ورع بستايند ، چنان كه ستودن را به ورع دوست دارد . و دوست داشتن ستايش به طاعت خداى روا نيست ، پس به طاعت خداى ثواب از غير او طلبيده باشد . و اگر آن در نفس خود يابد ، بر او واجب باشد كه آن را به كراهيت و رد مقابله كند . و اما « كراهيت ذم به معصيت از روى طبع » نكوهيده نيست ، پس روا كه
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 667
مساهمون: الغزالي
ص٦٦٧