مندوب إليه است اگر نيت صافى شود و از همه آفتها بسلامت ماند . زيرا كه ترغيب است در خير ، و ترغيب در خير خير است . و مثل آن از جماعتى از اقوياى سلف منقول است .
سعيد بن معاذ « 215 » - رضى اللَّه عنه - گفت : تا مسلمان شدهام هيچ نماز نگزاردهام كه نفس مرا در آن حديثى بوده است جز آن كه « 216 » در قيامت وى را خواهند گفت و او جواب آن خواهد داد ، « 217 » و متابعت جنازهاى نكردهام كه نفس مرا در آن حديثى بوده است بجز آن چه قايل است و براى او مقول ، و هيچ چيز از پيغامبر نشنيدهام كه نه يقين دانستهام كه حق است .
و عمر - رضى اللَّه عنه - گفت : باك ندارم كه بامداد بر آسانى خيزم يا دشوارى ، زيرا كه ندانم كدام مرا بهتر . و ابن مسعود گفت : بر هيچ حالى بامداد نخاستم كه آرزو بردم كه خلاف آن باشد . و عثمان - رضى اللَّه عنه - گفت كه سرود نگفتم و دروغ بر زبان نراندم و عورت خود را به دست راست نبسودم از آن زمان كه با پيغامبر - عليه السلام - بيعت كردم . و شدّاد بن اوس گفت : تا مسلمان شدم هيچ كلمهاى بىزمام و خطام « 218 » نگفتم مگر اينكه به غلام خود گفتم : سفره بيار تا با آن بازى كنيم تا چاشت برسد . و بو سفيان وقت وفات اهل خود را [ 398 ] گفت : بر من مگرييد كه تا مسلمان شدهام گناه نكردهام . عمر بن عبد العزيز - رضى اللَّه عنه - گفت كه حق تعالى بر من هيچ چيز نكرد كه خواستمى كه جز آن كردى ، و مرا هوايى نمانده است جز در مواقع تقدير خداى .
و آن همه اظهار حالهاى شريف است . و در آن غايت ريا باشد چون از كسى صادر شود كه ريا كند ، و نهايت ترغيب بود در خير چون از كسى باشد كه به دو اقتدا كنند . پس آن اقويا را بر قصد اقتدا به شرطهايى كه گفتيم جايز است . پس نبايد كه در اظهار اعمال بربسته شود با آن چه طبعها بر تشبّه و اقتدا سرشته است . بل در اظهار مرايى عبادت را ، چون دانسته نشود كه رياست ، مردمان را نكويى بسيار است ، و ليكن مرايى را بد است . بسيار مخلص باشد كه سبب اخلاص او اقتدا باشد به كسى كه او نزديك خداى مرايى بود .
و آمده است كه هر كه وقت صبح در كويهاى بصره مىگذشت آواز نماز كنندگان و خواندن قرآن از خانهها مىشنيد ، پس يكى از ايشان در « دقايق ريا » كتابى ساخت ، پس ايشان آن
هامش
( 215 ) در نسخهء خطى : سعد بن معاذ ، در شرح زبيدى : ابو عمرو ( سعيد بن معاذ ) بن النعمان الانصارى . . . شهيد بدرا ( 8 - 304 ) .
( 216 ) جز آن چيزى كه ، جز آن سخنى كه .
( 217 ) هيچ گاه در نماز مرا انديشهاى بر دل نگذشته است مگر احوال قيامت و بازخواست آن .
( 218 ) خطام ، مهار .