كسان است كه اعمال خود را ظاهر كنند ، مگر اقويا و مخلصان ، و ايشان اندكاند . پس نبايد كه ضعيف [ 397 ] نفس خود را به آن بفريبد كه هلاك شود و او نداند . چه مثال ضعيف مثال كسى است كه اندك شنا داند ، پس جماعتى را بيند كه غرق مىشوند ، بر ايشان ببخشايد و روى بديشان آرد تا در او آويزند ، هم ايشان هلاك شوند و هم او . و درد غريق در دنيا يك ساعت است ، كاشكى كه هلاك ريا مثل آن بودى و نيست ، بل عذاب آن مدتى مديد دايم باشد . و اين جاى لغزيدن پاى عابدان و عالمان است ، چه ايشان در اظهار به اقويا تشبّه كنند و دلشان را قوّت اخلاص نباشد ، پس مزد ايشان به ريا باطل شود . و دريافت آن غامض است .
و محك اين باب آن است كه بر نفس خود عرضه دارد كه اگر وى را گويند كه عمل پوشيده دار تا مردمان به عابدى ديگر از اقران تو اقتدا كنند و تو را در نهان چون مزد آشكارا باشد ، پس اگر دل او بدان مايل شود كه مقتدا به باشد و مظهر عمل او بود ، باعث او ريا باشد نه طلب مزد و اقتداى مردمان و رغبت ايشان در خير ، چه ايشان به ديدن ديگرى راغب شدند و مزد بر وى با اسرار « 213 » به كمال رسيد ، پس چرا دل او به اظهار مىگرايد اگر رياى مردمان و ملاحظهء چشمهاى خلق نبودى ؟ پس بنده بايد كه از فريبشهاى نفس حذر كند ، چه نفس فريبنده است ، و شيطان مترصد ، و دوستى جاه بر دل غالب . و كم باشد كه اعمال ظاهر از آفتها برهند . پس نبايد كه چيزى را با سلامت برابر دارد ، و سلامت در اخفاست . و در اظهار از خطرها چيزى است كه امثال ما را قوّت آن نباشد . پس حذر از اظهار به ما و به همهء ضعيفان اولى باشد .
قسم دوم آن كه عملهاى خود پس از فراغ بگويد . و حكم آن حكم اظهار نفس عمل است . و خطر در اين صعبتر ، چه مؤنت گفتن بر زبان سبك است . و در حكايت زيادت و مبالغت رود ، و نفس را در اظهار دعوتها « 214 » لذتى عظيم است ، الاّ آن است كه اگر ريا به دو راه يابد ، در افساد عبادت گذشته پس از فراغ اثر نكند . و آن از اين وجه آسانتر است . و حكم در آن آن است كه كسى كه دلش قوى باشد و اخلاص او تمام ، و مردمان در چشم او حقير ، و مدح و ذم ايشان نزديك او يكسان ، و ذكر آن پيش كسى كه آرزوى اقتدا به او و رغبت به سبب او مرجوّ بود در خير ، جايز باشد ، بل
هامش
( 213 ) اسرار ، پوشيدن ، پنهان كردن .
( 214 ) دعوت ، ادّعا .