تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣
و اما آن چه پنهان توان كرد ، چون صدقه و نماز : پس اگر اظهار صدقه برنجاند كسى را كه به وى داده شود و مردمان را در صدقه راغب نگرداند ، پنهان دادن فاضل‌تر ، زيرا كه رنجانيدن حرام است . و اگر در او رنجانيدن نباشد ، مردمان در افضل مختلف شده‌اند . بعضى گفته‌اند : پنهان فاضل‌تر از آشكارا ، اگر چه در آن اقتدا باشد . و بعضى گفته‌اند : پنهان فاضل‌تر از آشكارايى كه در آن اقتدايى نباشد . اما آشكارا براى اقتدا فاضل‌تر از پنهان . و دليل بر آن آن است كه حق تعالى پيغامبران خود را اظهار عمل فرموده است براى اقتدا ، و ايشان را به منصب نبوت مخصوص كرده . و روا نباشد كه در ايشان گمان برى كه از فاضل‌ترين عملى محروم بودند . و دليل بر آن قول پيغامبر - عليه السلام - است : له أجرها و أجر من عمل بها . و در حديث آمده است : انّ عمل السّرّ يضاعف على عمل العلانية سبعين ضعفا و يضاعف عمل العلانية إذا استنّ بعامله على عمل السّرّ سبعين ضعفا ، اى ، بدرستى كه عمل نهان هفتاد چند عمل آشكار است ، و عمل آشكارا ، چون به دو اقتدا كنند ، هفتاد چند عمل نهان . و در اين مخالفت را وجهى نيست ، چه هر گاه كه دل بىشوايب ريا باشد و اخلاص در هر دو حالت بر يك وجه تمام شود ، آن چه به دو اقتدا كنند هر آينه فاضل‌تر . و در آشكارا بيم رياست . و هر گاه كه شايبهء ريا آمد ، اقتداى ديگران سود ندارد و بدان هلاك شود . پس خلاف نباشد كه نهان فاضل‌تر از آن بود . و ليكن بر آشكارا كننده دو وظيفت است . يكى آن كه آن جا آشكارا كند كه اقتدا معلوم باشد يا مظنون . و بسا كسى باشد كه اهل او اقتدا به او كنند ، بيرون « 212 » همسايگان ، و بسى همسايگان اقتدا به او كنند بيرون « 213 » اهل بازار ، و بسى از اهل محلت اقتدا به او كنند . و اما عالم معروف آن است كه همهء مردمان به دو اقتدا كنند . پس غير عالم كه بعضى طاعتها ظاهر كند بسى باشد كه وى را به نفاق و ريا نسبت كنند و بنكوهند و به دو اقتدا نكنند . پس او را بىفايده‌اى ظاهر نبايد كرد . چه صحت اظهار به نيّت اقتداست از كسى كه او مقتدا باشد بر كسى كه او در محل اقتدا بود به دو . و دوم آن كه دل خود را مراقبت نمايد . چه بسى باشد كه در او دوستى رياى پوشيده باشد ، پس آن داعى اظهار شود به عذر اقتدا ، و آرزوى او تجمل باشد به عمل و مقتدا بودن . و اين حال آن
هامش
( 212 ) بيرون ، سواى . ( 213 ) بيرون ، سواى .