تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨
انتظار ورود براى حذر كردن از او واجب هست ، يا توكل بر خداى واجب است تا او دافع آن شود ؟ يا مشغولى به عبادت و غافل شدن از او ؟ جواب مردمان در اين بر سه وجه مختلف شده‌اند : طايفه‌اى از اهل بصره گفته‌اند كه اقويا بىنيازند از حذر كردن از شيطان ، زيرا كه ايشان به خداى منقطعند و به دوستى او مشغول ، و شيطان از ايشان دور شده است و نوميد گشته و باز پس رفته ، چنان كه از عابدان ضعيف نوميد است كه ايشان را به خمر و زنا خواند . پس لذّتها اگر چه مباح است نزديك اقويا چون خمر و خنزير است ، و چون از دوستى آن به كليّت خالى شده‌اند شيطان را سوى ايشان راهى نمانده است . پس به حذر حاجتى نباشد . و گروهى از اهل شام گفته‌اند كه محتاج ترصد براى حذر كسى باشد كه يقين او اندك است و توكل او ناقص . پس هر كه متيقن باشد كه خداى را در تدبير شريكي نيست از غير او نترسد ، و داند كه شيطان مخلوق است و خوار است و او را امرى نيست ، و جز آن چه حق تعالى خواهد نباشد ، و ضار و نافع اوست ، و عارف از او شرم دارد كه از غير وى بترسد . پس يقين به وحدانيت او را از حذر بىنياز كند . و گروهى از اهل علم گفته‌اند كه از حذر كردن از شيطان چاره نيست . و آن چه بصريان گفته‌اند كه « اقويا از حذر بىنياز باشند و دل ايشان به كليّت از حب دنيا خالى است و وسيلت شيطان آن است » اين سخن نزديك است كه غرور باشد ، چه پيغامبران از وسواس و نزغات شيطان نرستند ، پس ديگران چگونه رهند ؟ و همهء وسواس شيطان از شهوتها و دوستى دنيا نيست ، بل در صفات خداى و اسماء او و تحسين بدعتها و ضلالتها و غير آن هم باشد ، و در آن هيچ كس از خطر خالى نيست . و براى آن حق تعالى گفت :
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ .
« 197 » و پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّه ليغان على قلبى ، اى ، بدرستى كه بر دل من پوشيده شود . با آن كه شيطان او را منقاد شده بود و جز نيكويى نفرمودى . پس كسى كه پندارد كه مشغولى او به دوستى خدا بيش از مشغولى پيامبر - عليه الصلاة و السلام - و ديگر پيغامبران - صلوات اللَّه عليهم - است مغرور باشد . و آن از مكر شيطان ايشان را آمن نگردانيد . و
هامش
( 197 ) حج 22 - 52 .