و كراهيت رد كنى . و خاطرها كه علوم است و تذكرات و تخيلات - سببهايى كه ريا انگيزد - از شيطان است ، و رغبت و ميل پس از آن خاطرها از نفس است ، و كراهيت از ايمان و آثار عقل .
الاّ آن كه شيطان را اينجا مكرى است ، و آن مكر آن است كه چون عاجز شود كه او را بر قبول ريا دارد ، به دو چنان نمايد كه صلاح دل او مشغولى است به مجادلهء شيطان ، و مطاولت « 188 » با او در رد و مجادله ، تا ثواب اخلاص و حضور دل از وى بربايد . زيرا كه مشغولى به مجادله و مدافعت شيطان روى او را گردانيده است « 189 » از سرّ مناجات با خداى ، پس آن نقصانى واجب كند در منزلت او [ 392 ] نزديك خداى تعالى .
و خلاّصان « 190 » از ريا در دفع خاطرهاى ريا بر چهار مرتبهاند :
اول آن كه شيطان را باز زند و دروغزن دارد ، و بر آن اقتصار ننمايد ، بل به مجادلهء او مشغول شود و آن را دراز كشد ، چه پندارد كه آن به سلامت دل او نزديكتر . و آن در تحقيق نقصان است ، زيرا كه از مناجات خداى و خيرى كه در صدد آن بوده است مشغول شده است و روى به كارزار راهزنان آورده ، و ايستادن براى كارزار راهزنان نقصان باشد در رفتن راه .
مرتبهء دوم آن كه داند كه كارزار و مجادله نقصان سلوك است ، پس بر تكذيب و دفع اقتصار نمايد و به مجادله مشغول نشود .
سوم آن كه به تكذيب او نيز مشغول نشود ، زيرا كه وقفه است « 191 » اگر چه اندك است ، بل در عقد ضمير كراهيت ريا و تكذيب شيطان مقرر كرده باشد ، پس بر آن استمرار نمايد به استصحاب « 192 » كراهيت ، و به تكذيب و مخاصمت مشغول نشود .
چهارم آن كه دانسته باشد كه شيطان وى را به زودى حسد كند در حال جريان اسباب ريا .
پس عزم كرده بود كه هر گاه كه شيطان در نزغات « 193 » آيد ، او در اخلاص و مشغولى به خداى و پنهان داشتن صدقه و عبادت براى خداى خشم شيطان را بيفزايد . و آن او را مقهور گرداند و
هامش
( 188 ) مطاولت ، به درازا كشاندن .
( 189 ) او را منصرف كرده است .
( 190 ) در عربى : المتخلصون ( نجات يافتگان ) ، « خلاّص » در اينجا به معنى « متخلّص » آمده است .
( 191 ) وقفه در سلوك است ( زبيدى 8 - 296 ) .
( 192 ) استصحاب ، باقى داشتن چيزى به حالت سابق آن .
( 193 ) نزغات ، وسوسهها .